كنونم آب حياتى به حلق تشنه فرو كن نه آنگهى كه بميرم به آب ديده بشوئى .
سعدى .
رجوع به : امروز كه در دست . . . ، شود .
كتون كوش كاب از كمر درگذشت نه وقتى كه سيلاب از سر گذشت .
سعدى .
رجوع به : علاج واقعه . . . ، شود .
كنون يار بايد كه زنده است مرد نه آنگه كه از وى برآرند گرد .
فردوسى .
رجوع به : امروز كه در دست توام . . . ، شود .
كن يهوديا صرفا و الا لا تلعب بالتوراة .
از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
كو بانك جرسها و كجا نالهء كوس .
مرغى ديدم نشسته بر بارهء طوس * در پيش نهاده كلهء كيكاوس
با كله همى گفت كه افسوس افسوس . . . )
خيام .
كوتاه خردمند به از نادان بلند
. سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود .
كوتاه زندگى بود استمگر
هرچند آرزو و بدراز آرى . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى
رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .
كوتهنظران را نبود جز غم خويش صاحبنظران را غم بيگانه و خويش .
كوتهى به ز قصهء ناخوش
اى سنائى سخن دراز مكش . . . )
سنائى .
كوثر ناگوار آيد چو آميزش بغساقش چو آلايش بغسلينش .
گرفتم . خواجه كوثر بود . . . )
قاآنى .
كوچهء آشتىكنان .
كوچهء تنگ كه دو تن از آن به سختى گذرند .
كوچه روشن كن و خانه تاريك .
رجوع به : اى آقاى كمر باريك . . . ، شود .
كوچه على چپ .
مثال : خود را بكوچهء على چپ زدن ، تجاهل كردن .
كوچه غلط دادن .
اغراء و اضلال كردن . تمثل : و اتفاق خير را خبر از من پرسيدند . . .
دست و پاى از كار نبرده آن دو شب كور را كوچه غلط دادم و هم از آنجا از راه ديگر متوجه ماردين شدم . نفثة المصدور زيدرى .
كوچهء نسيهخورها .
بيراهه و كم آمد و شد .
كو در زمانه آنكه نرنجد ز حرف راست .
پروين بكجروان سخن از راستى