تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
كنونم آب حياتى به حلق تشنه فرو كن نه آنگهى كه بميرم به آب ديده بشوئى . سعدى . رجوع به : امروز كه در دست . . . ، شود .
كتون كوش كاب از كمر درگذشت نه وقتى كه سيلاب از سر گذشت . سعدى . رجوع به : علاج واقعه . . . ، شود .
كنون يار بايد كه زنده است مرد نه آنگه كه از وى برآرند گرد . فردوسى . رجوع به : امروز كه در دست توام . . . ، شود .

كن يهوديا صرفا و الا لا تلعب بالتوراة .

از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .

كو بانك جرسها و كجا نالهء كوس .

مرغى ديدم نشسته بر بارهء طوس * در پيش نهاده كلهء كيكاوس با كله همى گفت كه افسوس افسوس . . . )
خيام .

كوتاه خردمند به از نادان بلند

. سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود .

كوتاه زندگى بود استمگر

هرچند آرزو و بدراز آرى . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .
كوته‌نظران را نبود جز غم خويش صاحب‌نظران را غم بيگانه و خويش .

كوتهى به ز قصهء ناخوش

اى سنائى سخن دراز مكش . . . )
سنائى .
كوثر ناگوار آيد چو آميزش بغساقش چو آلايش بغسلينش .
گرفتم . خواجه كوثر بود . . . )
قاآنى .

كوچهء آشتىكنان .

كوچهء تنگ كه دو تن از آن به سختى گذرند .

كوچه روشن كن و خانه تاريك .

رجوع به : اى آقاى كمر باريك . . . ، شود .

كوچه على چپ .

مثال : خود را بكوچهء على چپ زدن ، تجاهل كردن .

كوچه غلط دادن .

اغراء و اضلال كردن . تمثل : و اتفاق خير را خبر از من پرسيدند . . . دست و پاى از كار نبرده آن دو شب كور را كوچه غلط دادم و هم از آنجا از راه ديگر متوجه ماردين شدم . نفثة المصدور زيدرى .

كوچهء نسيه‌خورها .

بيراهه و كم آمد و شد .

كو در زمانه آنكه نرنجد ز حرف راست .

پروين بكجروان سخن از راستى