من لا معاش له لا معادله . حديث .
تهيدست را نيست زور و هنر .
فردوسى .
خداوند روزى به حق مشتغل * پراكنده روزى پراكنده دل .
سعدى .
تو كى بدولت ايشان رسى كه نتوانى * جز اين دو ركعت و آن هم به صد پريشانى .
سعدى .
با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند .
سعدى .
با جحى گفت روزكى حيزى * كز على و عمر بگو چيزى
گفت با وى جحى كه انده چاشت * در دلم حب و بغض كس نگذاشت .
سنائى .
كاد الفقر ان يكون كفرا . الفقر سواد الوجه فى الدارين . مشغول كفاف از دولت عفاف محروم است و ملك فراغت زير نگين رزق معلوم . سعدى . فراغت بافاقه نپيوندد و جمعيت در تنگدستى صورت نبندد . سعدى . واله گردى چو مفلسى پيش آيد . جامع التمثيل . صاحب العيال لا يفلح ابدا . قوت طاعت در لقمهء لطيف است و صحت عبادت در كسوت نظيف . سعدى . حق تعالى در محكم تنزيل از نعمت اهل بهشت خبر ميدهد كه اولئك لهم رزق معلوم . سعدى . تنگدستانرا دست دليرى بسته است و پنجهء شيرى شكسته . سعدى . از معدهء خالى چه قوت آيد و از دست تهى چه مروت . سعدى . از پاى شكسته چه سير آيد و از دست تهى چه خير . سعدى . آدم گرسنه ايمان ندارد .
اگر نيستت چيز لختى بورز * كه بيچيز كس را ندارند ارز
مروت نپايد اگر چيز نيست * همان جاه نزد كسش نيز نيست .
فردوسى .
گريه هم دل خوش ميخواهد . تهيدست روسياه . بهشت را بهشتى اگر دنيا را بهشتى .
بپرسيد ديگر كه از خواسته * چه دانى كه دارد دل آراسته
چنين داد پاسخ كه مردم به چيز * گرامى است گر چيزخوار است نيز .
فردوسى .
تدبير صواب از دل خوش بايد جست * سرمايهء عافيت كفاف است نخست
شمشير قوى نبايد از بازوى سست * يعنى ز دل شكسته تدبير درست .
سعدى .
كدخدائى خدائيست برنج * خاصه آن را كه نيست نعمت و گنج
كدخدائى همه غم و هوس است * كد رها كن ترا خداى بس است .
سنائى .
رجوع به : از تو حركت . . . و رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، شود .
غم كه پيرش عقل تدبيرش به مردن مىكند * مى فروشش چاره در يك آب خوردن مىكند .
غم گروهى شادى قومى است . از قرة العيون . نظير : مصائب قوم عند قوم فوائد .
يكى در چهارشنبه پيدا كرد يكى گم كرد .