شاه كو تاج پر گهر جويد * گوهر تيغ را به خون شويد .
سنائى . رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .
شاه گلدى شده است . آمدنش بس دير مىكشد !
شاه محرم است .
شاه موشان نشسته بر سر تخت * ( . . . همچو لوطى كاسه گردانا . )
عبيد زاكانى .
نظير : مثل موش روى قالب صابون .
شاه مهر و وزير ماه بود * زين دو آفاق در پناه بود
شب چو رفت آفتاب در پرده * مه نيابت كند دوصد مرده
ملك را شب وزير نام اندوز * حارس و پاسبان بود تا روز
نشود طالع اختر شاهى * بىوجود مدبرى داهى
خنجر خسرو است كلك وزير * سپر ملك روز گيراگير
( . . . شاه باشد بروز عدل چو باغ * مر شب فتنه را وزير چراغ
وزرا ملك را امينانند * كارفرماى دولت اينانند
وزرائى كه مركز جاهند * آسمان قبول را ماهند
گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان
خلق صد شهر گشته سرگردان * در پى خواجه در بدر گردان
پى ايشان هزار ديده به راه * تا كند خواجهشان بلطف نگاه
روى چندين هزار دل در تست * كام اين بيدلان ببايد جست
كار ايشان بدست خويش بساز * مرهم سينههاى ريش بساز
خير تأخير بر نمىتابد * خنك آنكس كه خير دريابد
چشم گيتى توئى مرو در خواب * فرصت از دست ميرود درياب
نه شب عيش و باده خوردن تست * كابروى جهان به گردن تست . )
اوحدى .
نظير : پادشاه و پادشاهى هميشه مستقيم باشد چند وزيران بصلاح باشند . تاريخ سيستان .
ز دستور پاكيزهء راهبر * درخشان شود شاهرا گاه و فر .
فردوسى .
دستور بيدار بهتر كه گنج .
فردوسى . بىوزير كار راست نيايد . ابو الفضل بيهقى .
خلل از ملك چون شود زايل * جز براى وزير و تيغ امير .
ناصر خسرو .
شاه مىآيد شهر كارها خوب مىشود . پس از كشته شدن ناصر الدين شاه كارنان و گوشت و ساير خوردنيها در شهر نسبت بسابق بد بود و ورود سلطان سعيد مظفر الدين شاه نيز