نظير : واى بوقتى كه بگندد نمك .
سعادت ازلى و شقاوت ابدى * دو آيتند بر اوراق آسمان مسطور
مقدر است نصيب ار هزار جهد كنى * بهيچوجه تغير نميشود مقدور .
سلمان ساوجى .
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
سعادت رفيق كسى كرد حق * كه او را ز گيتى بيكبار برد
( الهى مرا چون سراى سپنج * سرانجام بايد به غيرى سپرد
از اين منزلم اندكاندك مبر * كه خوش مرد آنكو بيكبار مرد
نخواهم حياتى كه هر شخص را * گر انسان بود زنده نتوان شمرد
. . . * . . . )
. ابن يمين .
سعد و اسما . عاشق و معشوقهاى از عرب . رجوع به : ليلى و مجنون ، شود :
سعديا حب وطن گرچه حديثيست صحيح * نتوان مرد به سختى كه من اينجا زادم .
سعدى .
نظير : خير البلاد ما حملك . على عليه السلام .
سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست * در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را .
سعدى .
رجوع به : از آن روزى كه از تو . . . ، شود .
سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم * پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم .
سعدى . نظير :
ما را نظر بخير است از عشق خوبرويان * آنكو بشر كند ميل او خود بشر نباشد .
سعدى .
عشقهائى كز پى رنگى بود * عشق نبود عاقبت ننگى بود .
مولوى .
بشهوت قرب تن با تن ضرور است * ميان عشق و شهوت راه دور است .
وحشى .
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آنست كه نامش بنكوئى نبرند .
سعدى .
رجوع به : اگر جاودانه . . . ، شود .
سعدى بروزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نميتوان كرد الا بروزگاران .
سعدى .
رجوع به : العادة طبيعة . . . ، شود .
سعدى و ميه . دو معشوقهء معروف و مثلى عرب . تمثل :