سبزه بر سنگ نرويد چه گنه باران را . از مجموعه امثال طبع هند .
سبزه را تازگى به باران است * ( جز بطاعت نجات نتوان يافت . . . )
اديب صابر .
سبزه كى رويد بجهد از روى يخ .
سبزى پاك كردن . تملق و تبصبصى بدنائت و پستى كردن .
سبزى پاك كن . نظير : بادنجان دور قاب چين
سبزى تو از من زردى من از تو . زنان روز سيزدهم نوروز سبزهها را گره كنند و بشگون اين عبارت را گويند .
سبزىفروش شهر ز نيكى فروش به * ( منماى و مشنوان عمل خويش را بخلق
- زيرا عمل نهفته ز هر چشم و گوش به * از طاعتى كه بهر فريب خلايق است
آواز چنگ و زمزمهء ناى و نوش به * نشنيدهاى كه پير هريوت چه گفته است . . . )
خواجه عبد اللّه انصارى .
سبع نهاى كه تجنب كنى ز يار و ديار * ضبع نهاى كه تنفر كنى ز مرد و نفر .
قاآنى .
سبكبار مردم سبكتر روند * ( . . . حق اين است و صاحبدلان بشنوند . )
سعدى .
رجوع به : آسود كسى كه . . . ، شود .
سبكبارى از بهشت آمده است . رجوع به : آسوده كسى . . . ، شود .
سبكبارى گزين تا سهل تانى از جبل پرى * كه گربه از شتر بهتر تواند رفت بر پل وان .
امير خسرو .
رجوع به : آسوده كسى . . . ، شود .
سبكتر بود اشتر مست بار * ( ملامت كشانند مستان يار . . . )
سعدى .
تمثل :
تا مست نباشى نبرى بار غم يار * آرى شتر مست كشد بار گرانرا .
سبكسارتر از پرستار تن * بگيتى درون يك سبكسار نيست .
حضرت اديب .
سبكسار شادى نمايد نخست * بفرجام كار انده آيد درست .
فردوسى .
رجوع به : سبكسر سبكتر . . . ، شود .
سبكسار قصد سبكسار دارد . * ( بدوده رفيقان او را ازيرا . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود .
سبكسار مردم نه و الا بود * اگرچه گوى سر و بالا بود .
فردوسى .
رجوع به : سبكسر سبكتر . . . ، شود .
سبكسر بود هركه او كهتر است * ( شكيبائى از مهر نامىتر است . . . )
فردوسى .
سبكسر سبكتر درافتد بدام * ( جوان سبكسر بود خويش كام . . .
به چيزى فريبد دلآويزتر * نه آنكو نيازش بدان تيزتر . )
اسدى .
نظير :
سر مردمى برد بارى بود * سبكسر هميشه بخوارى بود .
فردوسى .