مصرع اول را به صورت ذيل نيز ضبط كردهاند :
( پار بودى حيدرك و امسال كشتى حيدرا . . . )
قطب الدين حيدر يكى از پيران طريقت تصوف است كه تربت حيدرى منسوب به اوست و بسال 597 رحلت كرده است .
سال زور سيزده ماه است . رجوع به : زور جاى حساب . . . ، شود .
سالها بايد كه تا از آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب .
مولوى .
رجوع به : فقرهء بعد شود .
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
( هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد مرد سوز و مرد بايد گامزن . . .
ماهها بايد كه تا يك پنبه دانه ز آب و خاك * شاهدى را حله گردد يا شهيديرا كفن
روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حماريرا رسن
عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخن
قرنها بايد كه تا از پشت آدم نطفهاى * بو الوفاى كرد گردد يا اويس اندر قرن . )
سنائى .
اشاره :
ز دور گردون خورشيد تيغ زن سنگى * شنيدهاى كه كند لعل در هزاران سال
بساعتى سر تيغش بكهستان كميج * رمال لعل بدخشى كند ز خون رجال .
سوزنى .
نظير :
سالها بايد كه تا از آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب .
مولوى .
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود و ليك به خون جگر شود .
حافظ .
جگرها خون شود تا يك نهالى باثمر گردد * جگرها خون شود تا يك پسر مثل پدر گردد
صد هزاران پوست ز ابدان بهايم دركشند * تا يكى زانها كند گردون درفش كاويان .
خاقانى ؟
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد .
حافظ .
نظير :
اى نسخهء اسرار الهى كه توئى * وى آينهء جمال شاهى كه توئى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه توئى .
جلال الدين رومى .
دوائك فيك و لا تشعر * ودائك منك و لا تبصر
اتزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر .
منسوب بعلى عليه السلام .
دو عالمى و تو خود را نكو نميدارى * ترا رسد بجهان سرورى و سردارى .
رجوع به : آفتى نبود . . . ، و رجوع به : آب در كوزه . . . ، شود .
سالها شد تا چو بلبل جملگى گفتى نكرد * پس چو باز آخر دمى كردار بىگفتار كو .
سنائى .
رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .