نظير : بگزاف مخر تا بگزاف نبايد فروخت .
جز غم بنام اهل حقايق نيافتم * سرتابسر جريدهء انعام روزگار .
ظهير .
رجوع به : تمتعى كه من از فضل . . . ، شود .
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز * خوشدل در اين خيال كه اكسير مىكنند .
حافظ .
جز كز اصل نيك نايد كار نيك * بار باشد بد چو بد باشد نهال .
ناصر خسرو .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
جز كه بيراه و بتن رنجه نباشى چو همى * رهبرى گمره جوئى و پزشگى سقيم .
ناصر خسرو .
رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .
جز كه كشتن را نشايد نابگاهان مؤذنى . * ( كيست اين بر بام عالم مرغ بيهنگام خوان . . . )
حضرت اديب . نظير : مرغ بيوقتى سرت بايد بريد .
جز متابعت گاو كى كند گردون * ( اگر متابع ايشان فلك بود چه عجب كه . . . )
ظهير . رجوع به : اگر دانش به روزى . . . ، شود .
جز مرگ را كس ز مادر نزاد . * ( به دو گفت پر دخته كن سر ز باد كه . . . )
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .
جز مرگ را كس ز مادر نزاد * ( كه . . . ز دهقان و تازى و رومىنژاد
بكردار شير است آهنگ اوى * نه پيچد كسى گردن از چنگ اوى
همان شير درنده را بشكرد * ز دامش تن اژدها نگذرد . )
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
جز مرگ را كس ز مادر نزاد . * ( كه . . . ز كسرى بر آغاز تا نوشزاد
رها نيست از چنگ و منقار مرگ * سر پشه و مور تا پيل و كرگ
زمين گر گشاده كند راز خويش * نمايد سرانجام و آغاز خويش
كنارش پر از تاجداران بود * برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش * پر از خوبرخ چاك پيراهنش
چه افسر نهى بر سرت بر چه ترگ * بر او بگذرد پر و پيكان مرگ . )
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
جز ويران سخن نايد برون از خاطر ويران . * ( بحكمت چون عمارت شد دلت نيكو سخن گشتى . . . )
ناصر خسرو .
جستن بلند سزاست * اگر در ميان دم اژدهاست .
( به يكروى . . . ) فردوسى .