تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
ببينم تا گردش روزگار چه بندد بدين بند نااستوار . فردوسى . و رجوع به : سحر تا چه زايد شب . . . ، شود .
ببينيم تا اين سپهر بلند كرا خوار دارد كرا ارجمند . فردوسى . رجوع به مثل قبل شود .
ببينيم تا دست گردان سپهر در اين جنگ سوى كه يازد به مهر . فردوسى . رجوع به : ببينيم تا اسب اسفنديار . . . ، شود .
ببينيم تا كردگار جهان در اين آشكارا چه دارد نهان . رجوع به : ببينيم تا اسب اسفنديار . . . ، شود .
ببينيم تا گردش روزگار چه بندد بدين بند نااستوار . فردوسى . رجوع به : ببينيم تا اسب اسفنديار . . . ، شود .

ببينيم و تعريف كنيم

. از تعريف تحسين و تمجيد اراده كنند و مثل را بر سبيل انكار يا مزاح و گاهى آغالش و تحريض در جواب كسى كه دعوى كند چنين و چنان كنم گويند .

بپايان تا رسد يك شمع صد پروانه مىسوزد .

( شعار حسن تمكين شيوهء عشق است بىباكى . . . )
صائب .

بپاليز گل نيست بيرنج خار .

( به دو گفت گوينده كاى شهريار . . . )
فردوسى . رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود . و رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود .
بپادشاهى عالم فرو نيارد سر اگر ز سر قناعت خبر شود درويش . منسوب به حافظ . رجوع به : اسراف حرام است ، شود .
بپاداش نيكى چرا بد كنم اگر بد كنم بر تن خود كنم . فردوسى . ى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بپاى چون توئى نبافته‌اند

. تو مرد آن نيستى . تمثل : اما تو را در طالع ذرع سخن نيست كه نه بپاى چون توئى بافته‌اند . از قابوسنامه .

بپاى خود بسلاخ خانه رفتن

. رجوع به : پاى خود بگور . . . ، شود .

بپاى خود بگور رفتن

. اسباب هلاك و زيان خويش را بدست خود فراهم كردن . تمثل :
تبه كردى از خيرگى راى خويش * بگور آمدستى به دو پاى خويش .
اسدى .
بيار آنچه دارى ز مردى و زور * كه دشمن بپاى خود آمد بگور .
سعدى . نظير : بپاى خود بسلاخ‌خانه رفتن ، تيشه بريشهء خود زدن . تيشه بر پاى خود زدن . مثل كرم پيله كفن بر خود تنيدن . و رجوع به آتش بدست خويش . . . ، شود .
بپاى خويش كرا يافتى كه شد سوى دام بدست خويش كرا ديده‌اى كه خود را كشت . رفيع الدين لنبانى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 381 | على اكبر دهخدا