تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2150

مساهمون:

ص٢١٥٠
بوى جان آيدم از لب كه حديث تو كنم * شاخ عز رويدم از دل كه بلاء تو كشم
خواجه گويد وفا غايت وفاقست و وقايت ميثاق است و وفا دستگاه مشتاقست و پايگاه عشاق و مايهء اخلاص است و و پيرايهء اهل اختصاص است و سر خويش نهفتن است و سر دوست ناگفتن . ( از رسائل خواجه عبد الله ص 126 - كشاف ص 1526 ) .

وَفاءِ بِشَرْط

- ( اصطلاح فقهى ) هر شرطى كه ضمن عقد مىشود اگر فاسد و مفسد نباشد واجب الوفاء است به حكم « المؤمنون عند شروطهم الا شرطا حرم حلالا او حلل حراما »

وَفاءِ بِعَقد

- ( اصطلاح فقهى ) وفاء بعهد يا وفاء به عقد يكى از واجبات است به حكم
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
-
وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ »
در مورد اين عهود : اختلاف است عدهء گويند مراد عهود جاهليت است كه قبل اسلام ما بين مردم آن عصر بوده است عدهء گويند مراد عهود الهى است كه بواسطهء نبى اكرم با مردم بسته شده است و لكن هر نوع عهد و عقدى را شامل مىشود و عقود باعتبار معقود و عاقد بر سه قسم‌اند 1 - عقد بين خداوند و بندگان 2 - عقد بين خود و خدا . 3 - عقد بين بنده و بنده و وفاء به تمام واجب است ، عقود متداوله در شريعت عبارت از بيع ، اجاره ، هبه . . . مىباشد و عقد ديگرى است كه عهد الله است كه فرمودند
« وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ »
. ( عوائد الايام ص 2 ) . در كليات حقوقى آمده است : لازمهء تحقق هر عقدى التزام بمضمون آن خواهد بود حتى در عقود جائزه زيرا در عقد جائز هم مادامى كه عقد باقى است طرفين بايد ملتزم بمضمون آن باشند . فرقى كه هست عقد لازم قابل حل نيست و عقد جائزه قابل حل است اما تا وقتى كه حل نشده وفاء به آن لازم و آثار عقد بر آن مترتب خواهد بود زيرا وجوب وفاء به عقدى كه مستفاد است از آيه
« أَوْفُوا بِالْعُقُودِ »
شامل هر عقدى است نهايت آنكه عقود جائزه از حيث جواز فسخ استثناء شده‌اند و در غير اين جهت مشمول عمومات بوده و حكم عقود لازمه را خواهند داشت .

وقار

- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه نفس در وقتى كه منبعث باشد بسوى مطالب آرام نمايد تا از شتاب‌زدگى مجاوزت حد از او صادر نشود به شرط آنكه مطلوب فوت نكند . ( اخلاق ناصرى ص 78 )

وَقْت

- ( اصطلاح عرفانى ) حقيقت وقت نزد اهل تحقيق امر حادث متوهمى است كه حصول آن متوقف بر حادث متحقق باشد . مراد از وقت آن حال واردهء بر سالك است مثل حب فى الله و توكل و تسليم و رضا و غيره . ( از شرح كلمات بابا طاهر ص 200 ) نيشابورى گويد : « الفقير الصادق الذى يكون فى كل وقت بحكمه فاذا ورد عليه وارد يشغله عن حكم وقته يستوحش منه و ينفيه » و گفته‌اند « التصوف كله آداب و لكل وقت ادب و لكل مقام ادب » ( طبقات ص 117 )