بنامند يا عقد الثريا و بيونانى كيونى يا فيونى گويند .
( از مجمع الفلكى )
نَيِّرُ الزورق
- ( اصطلاح نجومى ) ستارهء بود كه واقع در صورت زورق بود .
نَيِّرُ السَّرَطان
- ( اصطلاح نجومى ) ستارهء بود واقع در زبانى جنوب سرطان .
نَيِّرُ العَقْرَب
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به عقرب شود .
نَيِّرُ الفَكَّه
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع شود به فكه
نَيِّرُ الكاس
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع شود به كاس
نيستى
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) اما نيستى آنست كه در سر دوستى شود ، نه در اين جهان با ديد آيى . نه در آن جهان ، دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست ، اكنون نمىيارم گفت كه منم ، نمىيارم گفت كه اوست :
از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست بجاى ديده يا ديده خود اوست
نِيشِ كَژْدُم
- ( رجوع شود به كواكب سحابى )
نيل
- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه ابتهاج نمايد بملازمت افعال پسنديده و مداومت سيرت ستوده ( اخلاق ناصرى ص 79 ) .
نِيلوفر
- ( اصطلاح گاه شادى ) . عيدى بود از اعياد فارسيان در روز ششم تير ماه و جشن نيلوفر گويند .
نِيم مستى
- ( اصطلاح ذوقى ) آگاهى از استغراق را گويند و . نظر داشتن بر استغراق خود .
نِيِسْتان
- ( اصطلاح عرفانى ) - جهان اصل مولوى گويد :
مناز اى دل سوى درياى نارى * كه مىترسم كه تاب نار ، نارى
وجودت از نى و ، دارد نوايى * ز نى هر دم نوايى نو بر آرى
نيستاند ندارد تاب آتش * و گر چه تو زنى شهرى برآرى
ميان شهر نى منشين بر آذر * كه هر سو شعله اندر شعله دارى