تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2068

مساهمون:

ص٢٠٦٨
بواسطه اشديت و كمال پس شدت و كمال نور الانوار نامتناهى بود و هيچ چيز بر او احاطت و تسلط نيابد و احتجاب او از ما هم بسبب كمال نور او بود و هم بسبب ضعف قواى ما بود ، نه بواسطهء خفاء و پوشيده بودن وى و شدت نورانيت او به حدى و مرزى متعين و متخصص نشود تا توهم اين معنى ممكن باشد كه وراى او نورى ديگر بود و در نتيجه براى او حدى و تخصص بود كه مستدعى مخصص و قاهرى ديگر بود براى او و بلكه نور الانوار بسبب نور خود قاهر بر همهء چيزها بود ، پس علم او عبارت از نوريت او بود و قدرت او نيز بنوريت و قهر او نسبت باشياء بود ، و فاعليت خود از خاصيت نور بود و لكن اشعه و نور انوار قاهرهء مقربين متناهى بود آن گاه كه منظور از تناهى اين بود كه وراى او نورى اتم ازو باشد و اگر منظور اين باشد كه از شأن آنها اين بود كه آثار نامتناهى از آنها صادر شود آنها نيز نامتناهى بودند . و ما به زودى بر دوام برازخ فلكيه و حركات دوريه برهان آوريم و ثابت كنيم كه اين گونه حركات از لحاظ عدد نامتناهيند و البته آثار نور مدبر را نهايت واجب است زيرا هرگاه آثار انوار مدبره بالقوه بىپايان باشد توقفى در علائق ظلمات متناهيه الذوات و جواذب قوا و شوق طبيعى آنها حاصل نشود و لازم آيد كه شواغل برزخيه آنها را به خود جذب نكند . پس اين حركات دائمى كه ناشى از انوار متصرفه بود بمدد انوار قاهره بود كه او را قوت نامتناهى بود و آن كمال نوريت او باشد و چون چنين بود پس نور الانوار وراء ما لا يتناهى بود به مقدار ما لا يتناهى . در باب كيفيت افعال و آثار انوار قاهره گويد : از نور الانوار و انوار قاهره چيزى ديگر پس از آنكه در نخستين مرحله صادر نشده است صادر نشود مگر بر آن نحو كه بعدا بيان كنيم زيرا هر آنچه وجودش متوقف نباشد جز بر چيزى كه واجب بالذات بود هرگاه آن ذات موجود شود ، واجب باشد كه آن چيز نيز موجود شود ، و گر نه دو صورت خواهد داشت يكى آنكه براى او وجودى متصور نباشد و ديگر آنكه وجودش متوقف بر غير او بود و لازم آيد كه آن چيزى كه فرض شد متوقف عليه باشد متوقف عليه نبود در حال كه فرض اين است كه او متوقف عليه بود و اين محال بود و چون هر چه بجز نور الانوار بود از و صادر شود بنا بر اين متوقف بر غير او نبود بدان‌سان كه وجود افعال ما متوقف بر زمان يا زوال مانع و يا وجود شرط است زيرا اين گونه امور در افعال ما مدخليت دارند و با نور الانوار وقتى نبود كه متقدم بر همهء آنچه جز نور الانوار است باشد زيرا وقت خود نيز از جمله امورى است كه غير از نور الانوار بود و چون هم ذات نور الانوار و هم همهء آنچه صفاتيه فرض كرده‌اند صفتى دائم بود بناچار همهء آنچه از ذات و صفات او حاصل شود دائم بود زيرا متوقف بر امر منتظر ديگرى نبود و در عدم محض فرض تجدد
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2068 | سيد جعفر سجادى