خود بگذاريد ، تقدير حق بينيد .
الهى ، آن روز كجا بازيابم كه تو مرا بودى و من نبودم تا با آن روز نرسم ميان آتش و دودم و اگر به دو گيتى آن روز را بازيابم ، برآسودم ، و ربود خود دريابم ، به نبود خود خوشنودم ، من كجا بودم كه تو مرا خواندى ، من نه منم كه تو مرا ماندى .
نور ايمان از بياض روى اوست * ظلمت كفر از سر يك موى اوست
ذره ذره در دو عالم هر چه هست * پردهء از آفتاب روى اوست
هر كه شعلهء از نور صدق برو تافت ، ثقل دنيا نتواند كشيد و زينت و تنعم دنيا نتواند ديد و هر كه از تفرقهء رسم و عادت خلاص يافت ، نسيم حقيقت نتواند كشيد ، و جملهء موجودات عالم مملو از نورند و عالا مالامال از نور است كه جان عالم است .
( از عده ج و ص 171 - انسان كامل ص 124 ) .
برخى از تركيبات : نور اقدس ، نور تجلى ، نور حقيقت ذات ، نور شهود ، نور طاعت ، نور قدسى ، نور معرفت نور وحدانيت ، نور هدايت ، نور محبت ، نور زينت ، نور تقوى ، نور سكينت ، نور ذكر ، نور نبوت ، تباشير نور ، طيلسان نور ، نور جهان . . .
چون اساس فلسفهء نوريه در تاريخ فلسفهء اسلامى بنحو گسترده از ويژگيهاى شيخ مقتول شهاب الدين سهروردى است از اين روى قسمتهائى از ديد و نظر او را درباره نور و ظلمت در اينجا ايراد نمائيم .
هرگاه همهء اشياء جهان وجود را بررسى كنى بجز نور محض چيزى دگر را درنيابى كه در هستيهاى عالم مؤثر باشد تأثير قريب و يا بعيد و چون محبت و قهر از ناحيه نور باشد و حركت و حرارت معلول نور بود بنا بر اين حرارت در همهء امور غريزى و غيره مؤثر است كه معلول نور است همه صفات و محامد محصول حرارت است كه معلول نور است .
در جاى ديگر گويد :
و مزاج اتم آن انسان بود و از اين جهت است كه از واهب الصور مستدعى كمال بود و تو را معلوم شد كه در انوار قاهر تغييرات محال بود زيرا تغيير در قواهر نبود مگر از ناحيهء تغيير در فاعل آنها و فاعل آنها نور الانوار بود و بدانستى كه تغيير در نور الانوار محال بود و بنا بر اين نه ذات نور الانوار را تغييرى بود و نه انوار قاهره را و آن امورى كه متدرجا بوجود آيد و نابوده و سپس بود شود و از ناحيهء پارهء از انوار همچنان تحصل يابند از جهت استعدادى بود كه بواسطه تجددات دائمه همواره حادث شوند و البته جايز است كه فاعلى تام بود در فاعليت خود و لكن فعل او متوقف بر حصول استعداد قابل بود و در اين صورت به اندازه اعتدال مزاجى آن قابل قبول فعل كند يعنى به قدر استعداد خود از اين هيأت و صورتهائى كه در باب نسب عقليه كه در انوار قاهر است و همين طور