ز هر يك نقطه زين دو رو تسلسل * هزاران شكل ميگردد مشكل
ز هر يك نقطه ، دورى گشته داير * همو مركز ، همو در دور ساير
و اشارت نيز به ام الكتاب ، ظل ، نور ، آدم كبير ، مداد قلم ، نون ، عقل ، روح عشق ، عنصر اعظم ، سر هويت مطلقه است .
( از زبده ص 320 ) .
و عبارت از تجلى ذات است :
عطار گويد :
نقطهء ذرات عالم روى تست * كعبهء اولاد آدم كوى تست
ميل خلق هر دو عالم تا ابد * گر شناسندت و گر نه سوى تست
اين نقطهء دلست كه غرق طواف اوست * هفت آسمان مقيم چون پر كار آمده
وين كيست و ز كجاست چنين جلوهگر شده ؟ * وين هست و آنچه بود در اظهار آمده
نُقْطَهء اعْتِدال
- ( اصطلاح هيوى ) دو نقطهء تقاطع منطقة البروج و معدل النهار بود ، چون آفتاب در حركت انتقالى بدان نقطه رسد روز و شب برابر شوند و البته اين تقاطع در دو نقطه واقع مىشود كه يكى از اعتدال بهارى گويند و ديگر را اعتدال تير ماهى اين دو نقطه نزديك باشند لكن دو نقطهء انقلاب خوانند ، آنكه به نيمه شمال است انقلاب تابستانى و آنكه به نيمهء جنوب است انقلاب زمستانى نامند .
( از التفهيم ص 73 ) .
نُقطَةُ الذَّنب
- ( اصطلاح هيوى ) دورترين نقطه را از آفتاب گويند .
نُقطَةُ المَشْرِق
- ( اصطلاح هيوى ) و نقطة را گويند كه محل تقاطع دايرهء فرضى افق است با دايرهء معدل النهار زيرا دايرهء افقى در دو نقطه دايرهء معدل النهار را به دو نيم ميكنند يكى از آن دو كه محل طلوع آفتاب است نقطهء مشرق است و ديگر نقطهء مغرب
نَقْل
- ( اصطلاح حديث ، كلام ادب و عرفانى ) نزد ادبا و لغويان نقل لفظ است از معنى موضوع له خود و استعمال آن در معنى ديگرى كه نقلكننده را ناقل و آن لفظ را منقول و نقل بمعنى آن باشد كه در ترجمه الفاظى را به معنى نقل كنند كه مفهوم باشد و رعايت معنى لغت و ترتيب الفاظ را كما هو حقه نكنند .
در هر حال استعمال لفظ را در غير ما وضع له نقل گويند مانند الفاظ زكات .
صلاة . . .
( از كشاف ص 1426 - قوانين ص 13 ) در اصطلاح اهل عروض آن بود كه شاعر معنى ديگر بگيرد و از بابى ببابى ديگر برد و در آن پرده بيرون آرد .
رجوع شود به ( المعجم ص 245 ) .
و نقل گاه شرعى است و گاه عرفى است و گاه نحوى و جز آن و نقل از خطاب به غيبت و غيبت به خطاب و تكلم به غيبت و خطاب هر يك براى افاده معنى خاص بود رجوع بالتفات شود .
در اصطلاح اهل حديث گاه باشد كه حديث نقل به معنى باشد در اصول رشاد آمده است .