راوى اگر عارف بمواقع الفاظ بوده و در فن ترجمه مهارت داشته باشد مجاز است كه بجاى نقل متن حديث مضمون آن را روايت كند مشروط بر اينكه ترجمهاش كاملا مطابق با اصل باشد .
مستند اين اجازه روايت كلينى است كه از محمد بن مسلم نقل نموده كه گفته است :
قلت لابى عبد الله عليه السلام اسمع الحديث منك فازيد و انقص قال ( ع ) ان كنت تريد معانيه فلا بأس .
( اصول رشاد ص 214 ) در اصطلاح اهل ذوق كشف معانى را گويند .
در اصطلاح متكلمان نقل ارواح را از ابدان بابدان ديگر گويند .
نَقْلِ نُور
- ( اصطلاح نجومى ) هرگاه كوكبى منحرف شود از كوكبى ديگر قبل از اينكه انصراف كامل شود و به كوكب سومى اتصال يابد ، آن اتصال بمنزلهء اتصال كوكب اول بود به سوم ، اين وضع را نقل نور گويند و اگر دو كوكب به سومى وصل شود آن را جمع گويند .
( از بيست باب ملا مظفر )
نَقْلَه
- ( اصطلاح فلسفى ) حركت در مكان را نقله گويند . و حركت بر نحو استداره را نيز گويند « النقلة هى اول التغييرات و هى التى على استدارة » ( از تفسير ص 1608 و رجوع شود به مقولات ارسطو ص 177 )
نَقْص
- ( اصطلاح فلسفى ) نقص مقابل كمال است . ( رجوع به كمال شود . )
نُقود و عَرُوض
- ( اصطلاح فقهى ) در كليات حقوقى آمده است .
نقود جمع نقد است و آن عبارت است از مسكوكات طلا و نقره اما غير مسكوك از طلا و نقره داخل در متاع است كه آن را عروض گويند .
سواى نقود و اراضى داخل در عروض است و عروض جمع عرض بفتح راء است از قبيل طعام و ميوه و فرش و ساير اشيائى كه در زندگانى طرف احتياج است .
نِكاح
- ( اصطلاح فقهى ، حرفان ) نكاح در لغت بر سه معنى آيد 1 - معنى لغوى و آن و طى است و يقال تناكحت الاشجار اذا تمايلت بعضها الى بعض و يطلق على العقد مجازا لانه سبب الوطى . 2 - معنى اصولى آن كه معنى شرعى باشد و در تعريف آن گويند حقيقة درو طى است و مجاز در عقد كه هرگاه در كتاب و سنت بدون قرينه لغت نكاح ديده شود حمل ، بر وطى شود مانند
« وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ »
3 - قول ديگر كه حقيقت در عقد است و مجاز در وطى ، قول ديگر مشترك بين عقد و وطى است . . . و بالجمله انتفاع زوج است از بضع زوجه و « عقد يفيد المتعة يا عقد يضمن ملك الوطى يا اباحة الوطى . » و عقدى است كه مفيد اختصاص بانتفاح است و نكاح يا واجب است يا حرام يا مستحب يا مباح يا مكروه . در موردى كه اشتياق زياد باشد و بترسد كه در زنا افتد واجب است و در صورتى كه استطاعت مالى نداشته و اشتياق كامل هم نداشته باشد يا عاجز از وطى باشد حرام است و مندوب موقعى است كه ميل زياد نباشد و لكن باميد توليد نسل باشد به شرط قدرت بر انفاق و