تعيين شود ، اين قسم از بيع را نسيه مينامند .
چنان كه عكس اين ، يعنى مهلت داشتن تسليم مثمن در حالتى كه ثمن نقدا تأديه شده باشد موسوم است به بيع سلم و سلف .
بهر حال مدت بايد معلوم باشد و معلوم نبودن آن مثل اينكه مشترى بگويد وقتى آن را به فروش رساندم ثمن را خواهم پرداخت ، بيع به علت جهالت مدت پرداخت باطل است .
نَشآت
- ( اصطلاح فلسفى ) هر مرتبهء از مراتب اشياء را اعم از مراتب عاليه يا دانيه نشأت ميگويند هر يك از مراتب انتقالى تكاملى اشياء را نيز نشأت گويند چنان كه گويند نشات برزخ نشات آخرت و نشات هيولى و نشات بالملكهء نفس و نشات بالفعلى و نشات جسميت مطلق و صور اسطقسى و نباتى و صور حيوانى و انسانى و نفس ناطقه و نشئات روحانى و . . .
صدر الدين گويد : براى نفس انسان سه نشأت است چنان كه براى جهات وجود سه نشأت است و چنان كه مجموع دنيا و آخرت و برزخ را سه نشات است نشات اول نفس صور حسيهء طبيعيه است كه مظهر آن حواس پنجگانه است نشات دوم اشباح و صور غائبهء از حواس ظاهره است كه مظهر آن حواس پنجگانه باطنه است كه عالم غيب و آخرت هم گويند سوم نشأت عقلى است و مظهر آن قوت عاقله است .
( از اسفار ج 4 ص 189 ، 102 و ج 1 ص 315 شواهد الربوبية ) .
نَشْأَتِ سِرّ
- ( اصطلاح ذوقى ) نشات سر عبارت از غيبت حقيقى نفس است و حكم آن مختص بمقام احسان است .
نَشْأتِ رُوح
- ( اصطلاح ذوقى ) غيبت اضافى است و حكم آن مخصوص به باطن ايمانست .
نَشْر
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به لف شود .
نشوز
- عبارت از ارتفاع يكى از زوج ( زن و شوى ) است از اطاعت ديگرى و شقاق در صورتى است كه نشوز از هر دو طرف باشد و لكن نشوز از يك طرف است كه بايد ما بين آن دو را حكمى صلح دهد يعنى حكمى از طرف مرد و حكمى از طرف زن و الا . . .
( از شرح لمعه ج 2 ص 105 ) .
نَصّ
- ( اصطلاح اصولى ) بفتح نون و تشديد در اصول اطلاق شو بر هر لفظى كه راجح در دلالت بر مقصود باشد و غير از معانى خود را نرساند و محتمل غير معناى خود نباشد در مقام اطلاق پس لفظ اگر اطلاق شو و معنى مطابقى خاص خود را برساند و لفظا احتمال غير از آنچه فهميده مىشود ندهد ، نص است و الا اگر راجح در معناى لغوى باشد با احتمال غير آن ، ظاهر است و آن معنى محتمل مرجوح مأول است و اگر لفظى مساوى باشد در فهم معنى لغوى و معنى ديگر مجمل است و مشترك بين نص و ظاهر را كه مطلق رجحان است در معنى اصلى خود محكم گويند و اگر نسبت به دو معنى متساوى باشد متشابه هم گويند ، نص مانند ( سما و ارض ) ظاهر ، مانند ( اسد ) ظاهر و مؤول