بود ، پريشانيش نشان اقبال بود ، در ديدهء يقينش نور اعتبار افعال ذو الجلال بود ، بر سرش تاج وقار بود ، در برش حله افتقار بود ، بر ظاهرش كسوت عبوديت ، در باطنش نظر ربوبيت ، اين است وصف پيغمبران و رسولان ، كه خيار خلقاند و صفوت بشرند ، اعلام اسلامند ، و امام جهان ، بر سر كون شريعت داعيانند ، بر لب چشمهء حقيقت ساقيانند .
بس نماند كه آنچه خبر است عيان شود ، خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود ، آب مشاهدت در جوى ملاطفت روان شود ، قصهء آب و گل نهان شود ، دوست ازلى عيان شود ، تا ديد و دل و جان هر سه به دو نگران شود ( از عده ج 7 ص 38 ) .
مَشْرِق
- ( اصطلاح هيوى ) چون آفتاب بر آغاز حمل شود و يا بر آغاز ميزان طلوع و غروب آن بر دو نقطهء متقابل از افق بود كه اندر نيمه شمالى كره بود چون در هر حال مايل به شمال بود خلاصه آنكه طلوع و غروب آفتاب در اين دو فصل بر دو نقطهء بود موازى خط اعتدال و مرتب از آن فاصله گيرد تا به برج سرطان رسد در اين وقت طلوع آن را مشرق الصيف خوانند و غروبش را مغرب الصيف و آفتاب همچنان ميل به جنوب كند و طلوع و غروب آن بر دو نقطهء بود در نيمهء جنوبى تا به سرحدى رسد كه برآمدن آن مشرق الشتاء و غروب آن مغرب الشتاء بود .
مَشْرِقُ الشِّتاء مَشْرِقُ الصَّيف
( اصطلاحات هيوى ) رجوع به مشرق .
مَشْرِقِ اعتِدال
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) دايره افق با معدل النهار در دو نقطهء متقابل قطع مىكند يكى را نقطه مشرق و مشرق اعتدال و ديگرى را نقطهء مغرب و مغرب اعتدال گويند و خطى را كه ميان اين دو نقطه پيوندد بر سطح زمين خط مشرق و مغرب و خط اعتدال نامند و قوسى را كه ميان مركز ستاره با جزوى از فلك البروج و ميان نقطهء مشرق افتد از طرف نزديكتر « سعهء مشرق » و نظير آن را نسبت به نقطهء مغرب سعهء مغرب گويند . و دايرههاى موازى افق را آنچه بر بالا باشد مقنطرات ارتفاع و آنچه در زير بود مقنطرات انحطاط خوانند .
مَشْرِقُ الضَّمائِر
- ( اصطلاح عرفانى ) كسى را گويند كه خداى متعال او را مطلع كند بر ضمائر مردم باسمه الباطن و به تشريف تجلى اسم الباطن مشرف بر بواطن گردانيده باشد .
( اصطلاحات خطى ص 854 )
مُشْرِك
- ( كلامى ) كسى كه براى خداوند واحد انباز قائل شود . بت پرست ، آنكه غير از خداوند واحد كسى و يا چيزى ديگر را در وجود مؤثر داند رجوع به شرك شود .
شود .
مَشْرُوطَه خاصَّه
- ( اصطلاح منطقى ) مشروطهء خاصه عبارت از قضيهء مشروطهء عامه مقيد بلا دوام ذاتى است و - قضيهايست كه حكم در آن بضرورت ثبوت محمول براى موضوع و يا سلب آن از