ص 125 )
مُشَبِّهَه
- ( اصطلاح عرفانى ) مشبهه طايفه را گويند كه قائل شدهاند كه حق مانند جسمى است و در جهت فوق است و مماس عرش است و بعضى گفتهاند محاذى عرش است نه مماس ( از شرح گلشن ص 79 مقدمه )
مُشْتاق
- ( اصطلاح عرفانى ) نهايت عشق و شيفتگى است .
دلها اسير پيغام او ، موحد افتاده در دام او ، مشتاق ، مست مهر از جام او اميد عاميان و مفلسان به دو ، درويشان را شادى ببقاى جلال او .
اندر دل من بدين عيانى كه تويى * وز ديدهء من بدين نهانى كه تويى
وصاف ، ترا وصف ، نداند كردن * تو خود به صفات خود چنانى كه توئى
الهى ، يك چند به ياد تو نازيدم ، آخر خود را در رستخيز گزيدم ، چون تو كيست كه اين كار را سزيدم ؟ اين هم بسر كه صحبت تو ارزيدم .
الهى ، نه جز از ياد تو دلست ، نه جز از يافت تو جان ، پس بىدل و بىجان ، زندگى چون توان ؟
الهى ، جدا ماندم از جهانيان ، بدان كه چشم از تو تهى و تو مرا عيان ، اى دوست دل و زندگانى جان ، نادر يافته ، و ناديده عيان ، ياد تو ميان دل و زبانست و مهر تو ميان سر و جانست ، يافت تو روزى است كه خود برآيد ناگاهان ( از عده ج 1 ص 341 )
مُشْتَبَهِ مَقْلوب
- ( اصطلاح اهل درايه ) و سندى است كه در اثر تشابه در اسم و نسب در ذهن شنونده اشتباهى شود از لحاظ تشابه لفظى نه خطى ( از درايه ص 51 ) و بالجمله سندى است كه در آن اشتباه واقع شده باشد در ذهن نه در خط و اين معنى در چند راوى حاصل شود كه متشابه در نام يا متشابه در نسبت باشند .
و كلمهء مشتبه در فقه امرى است كه حليت و حرمت آن معلوم نباشد بواسطهء تنازع و تعارض ادله كه برخى حرمت را تقويت كند و بعضى حليت را ( از كشاف ص 870 ) .
و مشبهه فرقهء بزرگى از فرق اسلامىاند كه خداى را به مخلوقات تشبيه كنند ( از كشاف ص 885 ) .
مُشْتَرَك
- ( اصطلاح حديث و اصول و ادب ) در حديث مشترك حديثى است كه يكى يا چند تن از روات آن مشترك باشند بين ثقه و غير ثقه از جهت تشابه اسمى ( از درايه ص 51 ) در اصطلاح اهل ادب رجوع باشتراك شود .
از لحاظ اصولى در كتاب اصول رشاد آمده است :
مُشْتَرَك : مشترك بر دو قسم است مَعْنَوى و لَفْظى .
1 - مشترك معنوى : مشترك معنوى لفظ واحدى را گويند كه در مقابل معنى واحدى وضع شده لكن آن معنى داراى افراد و مصاديق كثيره باشد مانند لفظ انسان كه باعتبارى كلى و باعتبارى ديگر مشترك بين افراد و مصاديق معنى خود