ذات است قبل از فناى تام در عين احديت جمع ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 27 )
صبحدم روشن نمايد در نظر * گر چه باشد همچنان از شب اثر
چون شود روز و برآيد آفتاب * محو گردد ظلمت شب سر بسر
مُشاكَلَت
- ( اصطلاح ادبى ) نزد اهل نظر عبارت از اتحاد در شكل است و مرادف با تشاكل است و نزد اهل بديع از محسنات معنويه است و آن ذكر شىء باشد بلفظى غير از لفظ مخصوص او مانند
« تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ »
و
« مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ »
زيرا اطلاق نفس و مكر در جانب بارى از جهت مشاكلت « ما معه » است ( از كشاف ص 863 ) .
در ابدع آرد : تبديل كلمه است بمجاور ، لفظى يا تقديرى مثال از قرآن
« جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها »
و
تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ »
مثال پارسى
يار از لاغرى خويش خجل گشت و مرا * گفت مسكين تن من گوشت نگيرد هموار
گفتم اى يار مرا از تو نمىبايد خورد * خوردن من ز تو بوس است و كنار و ديدار
مُشاهَدَه
- ( اصطلاح عرفانى ) مشاهده عبارت از حضور حق است و مشاهده از كسى درست آيد كه بوجود مشهود قائم بود نه به خود و تا شاهد در مشهود فانى نشود و به دو باقى نگردد مشاهدهء او نتوان كرد و شهود تجلى ذات را مشاهده گويند ، آسمان چون صاف گردد آفتاب شهود تابش كند .
بعضى گويند مشاهده ديدن اشياء است بدلائل توحيد ، صاحب مكاشف بعلمش نزديك شود و صاحب مشاهدت را معرفتش محو كند .
در منازل است كه « المشاهدة سقوط الحجاب بتا » .
مشاهده فوق مكاشفه است زيرا مشاهده عين مقام جمع است و سالك بايد يقين كند كه مشاهدهء حقيقت براى او ممكن بود و پيوسته مراقب باشد و بداند كه چه وقت مشاهده حاصل مىشود .
( شرح منازل ص 193 ص رساله قشيريه ص 40 - كشف المحجوب ص 488 ) .
و گفتهاند كه « المراقبة علم اليقين و المشاهدة عين اليقين » ( شرح كلمات بابا ص 149 ) .
در شرح كلمات باباطاهر است كه :
كسى كه پيش از فانى شدن وجود خود را مشاهده كند زنديق شود بحسب حال و كسى كه بعد از فانى شدن وجود خود را ملاحظه كند متحقق خواهد شد بحقايق كه بعد از فانى شدن ، موجود بوجود « الله » خواهد بود و منظور از مشاهده ، مشاهدهاى است كه از شاهد هيچ اثر نماند و جودى براى بنده نماند . كه تا مادام كه بنده از خودىخود محو نشده باشد و چيزى باقى باشد ، مشاهدهء تامه نخواهد بود ، و در مقام مشاهده بايد شاهد متوجه خود نشود ( شرح كلمات بابا طاهر ص 149 و