از آن چو نرگس مست توام مدام خراب * بدين صفت كه منم مست ساقى باقى
عجب كه بازشناسم شراب را ز سراب
و گفتهاند كه مراد از لب جان بخش نيستى در تحت هستى است يعنى از آثار و لوازم لب كه اشارت به نفس رحمانى است نمايش نيستى امكان است در احاطهء وجوب وجود .
شاعر گويد :
خرم دل آنكه از لب يار * حالى مى ناب مىكند وام
اى بىخبر از شراب و مستى * ننهاده برون دمى ز خود گام
در صومعه چند ديگر سودا * پختيم و هنوز كار ما خام
در ميكده نيز روزى چند * بنشين تو وقت صبح تا شام
مىنوش بكام دوست باده * پس هم به دو چشم آن دل آرام
مىبين رخ جان فزاى ساقى * در جام جهان نماى باقى
و بعضى گويند لب اشارت است به نفس رحمانى كه افاضهء وجود بر آن اعيان مينمايد ( شرح گلشن راز ص 552 ) .
لَجأ
- ( اصطلاح عرفانى ) لجأ توجه دل است به خدا بصدق فاقه و رجاء ( و يا توجه قلب است به حق به وصف افتقار و فاقت ) و حقيقت آن تذلل سر است در قرب عظمت ( شطحيات ص 621 ) .
لَحْظ
- ( اصطلاح عرفانى ) لحظ در لغت نگاه كردن باشياء است بمؤخر چشم و در اصطلاح توجه دل است بامور غيبى كه براى او آشكار گردد .
( لمع ص 367 ) .
لَحْظَه
- ( اصطلاح عرفانى ) آن . وقت به معنى وقت صوفى كه گفت صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق .
لحظه لحظه امتحانها مىرسد سر دلها مىنمايد در جسد .
تركيبات .
لحظههاى عمر . لحظههاى زندگى
لَحنِ خَطاب
- ( اصطلاح اصولى ) رجوع به مفهوم موافق شود .
لَدُن
- ( اصطلاح ادبى ) اين كلمه در زبان و قواعد عرب بمانند كلمه « عند » است مانند
« وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ »
و ظرف مكان است « ظرف مكان حضور حسى يا معنوى » رجوع بكلمهء عند شود .
( از مغنى ص 81 ) .
لَذّات حِسيّه
- ( اصطلاح فلسفى ) در برابر لذات روحانى و عقلى و معنوى است رجوع به لذت و تلويحات ص 87 شود
لَذّات عَقْليَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به لذات شود
لَذّت
- ( اصطلاح فلسفى ) لذت عبارت از ادراك ملايم با طبع است در مقابل الم كه ادراك منافر با طبع است در اينكه لذت و الم از امور حقيقى ثابت و متقرر هستند و يا از امور نسبى و اعتبارى اختلاف است .
زكرياى رازى گويد : لذت و الم خروج از حال طبيعى هستند .