غيرت عشق اين بود معنى لا * لا إله الا هو اين است اى پناه
لات
- ( اصطلاح ادبى ) در ماهيت اين كلمه اختلاف است بعضى گويند يك كلمه است و فعل ماضى است و بمعنى نقص است « لات يليت » و از اين باب است
« لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً »
بعضى گويند اصل آن ليس بكسر ياء بوده است ياء آن تبديل بالف شده است و سين تبديل بتاء شده است . برخى گفتهاند مركب از لاء نافيه و تاء تأنيث است و گفته شده است لاء نافيه و تاء زائده است . در عمل آن بعضى گويند عمل ندارد و اگر مرفوعى بعد از آن واقع شود مبتداء محذوف الخبر است و اگر بعد از آن منصوبى واقع شود مفعولى است كه فعلش حذف شده است كه
« لاتَ حِينَ مَناصٍ »
« لا ارى حين مناص » بوده است قول دوم عمل آن رفع باسم و نصب بخبر است و قول سوم عمل ليس دارد .
( از مغنى ص 130 )
لازِم
- ( اصطلاح فلسفى ) امرى كه خارج از ذات چيزى باشد و در عين حال غير منفك از آن باشد . لازم آن گويند .
اعراض لازم باعراضى ميگويند كه لازمهء ذات اشياء باشد يعنى تصور ماهيت شىء كافى در انتزاع آنها باشد .
لازم بر چند قسم است : يكى لازم وجود خارجى اشياء چنان كه حرارت مر آتش را و ديگر لازم وجود بطور مطلق اعم از خارج يا ذهن چنان كه زوجيت مرا ربع را و سه ديگر لازم ماهيت ( از كشاف ص 1305 ) . در ادب فعل لازم رجوع به لازم شود .
لا ضَرَر
- رجوع بقاعدهء لا ضرر شود
لا ضَرورَت
- ( اصطلاح منطقى ) در زير كلمهء امكان اشاره شد كه امكان مشترك ميان چهار معنى است 1 - امكان عامى كه سلب ضرورت مطلقه است از يكى از دو طرف وجود و عدم 2 - امكان خاصى كه سلب ضرورت از دو طرف باشد 3 - امكان اخص كه سلب ضرورت مطلقه و وصفيه و وقتيه از دو طرف باشد 4 - امكان استقبالى كه نسبت به آينده است و بالاخره مفهوم لا ضرورت در هر مورد مساوى با امكان است .
( دستور ج 3 ص 165 ) .
لا و إلّا
- ( اصطلاح ذوقى ) اشاره به لا إله الا الله و « كلمهء لا إله الا الله » اگر چه صورت نفى دارد غايت اثبات است و نهايت تحقيق اشارت ارباب معرفت آنست كه « لا » در ابتدا كلمت نفى اغيار است و « الا الله » اثبات جلال الهيت ، چون « لاء » از صورت انسانى فكندت در ره حيرت ، پس از بود الهيت بالله آى از الا ، تو باز گشاده بال همت ، در خوف هواى لا و الا ( از عده ج 2 ص 626 ) .
لالِه
- ( اصطلاح ذوقى ) لاله نتيجهء معارف را گويند كه مشاهده كنند و كنايت از چهره گلگون محبوب است كه عاشق مهجور را داغدار كند .
فروغى گويد :
نه همين لاله بدل داغ تو دارى اى گل * داغ سوداى رخت بر جگرى نيست كه نيست
لا شَيْئى
- لقب دنيا است .