تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1628

مساهمون:

ص١٦٢٨
مانند « سقيا لزيد » يا « هنيا لك » اما لامى كه عامل جزم است لامى است كه براى طلب وضع شده است و مكسور است و بعد از فاء و واو ساكن است مانند
« فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي »
و لام غير عامل هفت است 1 لام ابتداء كه مفيد تأكيد است و ديگر فعل مضارع را مخصوص حال كند مانند
« إِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
2 - لام زائده كه داخل در خبر است مانند
« إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ »
3 - لام جواب يا جواب لو است مانند
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
و لام جواب لو لا مانند
« لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ »
و لام جواب قسم مانند
« تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا »
و
تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ »
4 - لام داخل بر اداة شرط كه مشعر بر اين باشد كه جواب بعد از آن جواب قسم است نه شرط كه لام مؤذنه و موطئه گويند مانند
« لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ »
5 لام ال مانند « الرجل و الحارث » 6 - لام لاحقه بر اسماء اشاره مانند ( ذلك . تلك ) 7 - لام تعجب غير جاره . ( از مغنى ص 115 - 122 )

لا

- كلمهء لاء در زبان و قواعد عرب بر سه وجه است 1 - لاء نافيه كه گاه براى نفى جنس است كه لاء تبرئه هم گويند مانند ( لا طالعا جبلا موجود ) كه نصب باسم و رفع بخبر دهد و در نكره عمل مىكند و اسم او بايد خود عامل باشد و الا مبنى خواهد بود و موقعى خبرش مرفوع است كه اسمش مفرد باشد و مقدم بر اسم نباشد و اغلب خبر لاء نفى جنس محذوف است 2 - لاء شبه بليس مانند « فلا شىء على الأرض باقيا » و در نكره عمل كند 3 - لاء عاطفه در صورتى كه قبل از او اثبات باشد نه نفى مانند « جاء زيد لا عمرو » 4 - لاء جواب در مقابل نعم است قسم دوم لاء ناهيه كه جزم بمضارع دهد قسم سوم زائده كه براى تأكيد باشد ( از مغنى ص 128 )

اللّاء

- اللاء و اللات و اللوات ، و اللواتى از اسماء موصوله‌اند براى جمع مؤنث

لا

- ( اصطلاح عرفانى ) مرتبهء فنا را گويند مولانا گويد :
عقل جز وى عشق را منكر شود * گر چه بنمايد كه صاحب سر بود زيرك و داناست اما نيست نيست * تا فرشته لا نشد اهريمنى است او بقول و فعل يار ما بود * چون به حكم حال آيى لا بود لا بود چون او نشد از هست نيست * زانكه طوعا لا نشد كرها بسى است

لاابالى

- ( عرفانى ) كنايت از بىاعتنائى به عالم ماده است . آنكه گويد هر چه پيش آيد خوش آيد و اين حالت در طريقت كمال است : مولانا گويد :
چون شمارد جرم خود را و خطا * محض بخشايش درآيد در عطا كاى ملايك باز آريدش بما * كه به دستش چشم و دل سوى رجا لاابالىوار آزادش كنيم * وان خطاها را همه خط برزنيم
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1628 | سيد جعفر سجادى