مجازى است مثل الرجل خير من المرأة كه استثناء از آن جائز نيست .
( اصول رشاد ص 19 - 14 )
حَقيقتِ مُحَمَّديَّة
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از حقيقت محمديه باصطلاح متصوفه و عرفا عبارت از ذات احديت است باعتبار تعين اول و مظهر اسم جامع الله است .
آن زمان كز عالم و آدم نشان پيدا نبود * از مقام بىنشانى با نشان من بودهام
و چنان كه الله بحقيقت و مرتبت مقدسه ، بر جميع اسماء ظهور و تجلى نموده است انسان كامل كه مظهر اسم كلى الله است بايد كه بذات و مرتبت بر باقى جميع مظاهر مقدم باشد پس جميع مراتب موجودات كه مظاهر اسماء اللهاند مظهر انسان كامل باشند و حقيقت انسان مشتمل است بر جميع اشياء « اشتمال الكل على الاجزاء » .
احد در ميم احمد گشت ظاهر ( از شرح گلشن راز ص 23 ) .
احد اسم ذاتست باعتبار انتفاء تعدد اسماء و صفات و نسب و تمام تعينات در ميم احمد است كه تعين محمد است چون امتياز احمد از احد يك ميم است و حق را چنان كه در تمام مراتب موجودات سريانست انسان كامل را نيز مىباشد كه در تمام مراتب موجودات سارى باشد چه آن كسى است كه از خودىخود فانى و ببقاى حق باقى باشد .
شاعر گويد :
نيست كامل در جهان آن كس كه دريا عين اوست * عين دريا هر كه شد مىدان كه مرد كاملست
ما همه دريا و دريا و دريا عين ما باشد ولى * مائى ما در ميان ماء و دريا حائلست
چشم دريا بين كسى دارد كه غرق بحر شد * ور نه نقش موج بيند هر كه او بر ساحلست
حَقيقتِ نُوريَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد عقل است .
( از مجموعه دوم مصنفات ص 120 ، 167 )
حَقيقةُ النّوعيَّة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد نوع است .
( مجموعه دوم مصنفات ص 83 - 4 ل )
حَقيقتِ وجود
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد اصل وجود و مرتبت تأكد وجود است كه ذات واجب تعالى است .
( از اسفار ج 3 ص 4 )
حَقُّ اليَقين
- ( اصطلاح عرفانى ) صوفيان كلمهء حق اليقين را به معناى فناء عبد در حق و بقاء او ببقاء علمى و شهودى و حالى گرفتهاند و ميگويند علم هر كس مراحلى دارد كه عبارت از مرحله علم اليقين عين اليقين و حق اليقين باشد مثلا علم هر كس بمرگ خود علم اليقين است و موقعى كه ملك الموت را مشاهده كرد علم او بمرگ خود عين اليقين است و در حالى كه مرگ را ميچشد حق اليقين است . و بعضى گفتهاند علم اليقين ظاهر شريعت است و عين اليقين اخلاص در شريعت است و حق اليقين مشاهدهء شريعت است .
( از دستور ج 2 ص 45 )
حَقيقيَّة
- ( اصطلاح منطقى ) قضيه حقيقيه قضيهايست كه موضوع حكم و مصاديق آن اعم از مصاديق متقرر و متحقق در عين باشد يعنى اعم است از آنكه محقق الوجود باشد يا مقدر الوجود و قضيهء حقيقيهء منفصله قضيهايست كه حكم بتنافى در آن صدقا و كذبا باشد رجوع به قضيهء حقيقيه شود .