نوع قلمى كه نوشته شود و بهر نقش كه منقش شود ريشه همه آنها خط مستقيم بود كه قطر دايره است و خط مقوس كه محيط دايره است يعنى دو نوع حروف اصلى است يكى مستقيم و ديگر مقوس و ساير حروف مركب از آنها بود .
بطور تفصيل راجع به كتابت و انواع خطوط بحث شده است .
( رجوع شود برساله پنجم از رسائل اخوان ص 163 - 165 ) در اصطلاح عرفانى مراد از حروف حقايق بسيطهء اعيان است .
( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 16 ) ارباب علوم غريبه گويند الف حرف عرش بود و باء حرف كرسى . و زحل را حرف جيم بود و همين طور به ترتيب تا قمر و حرف بر انواع بود بعضى از راست به چپ بود و بعضى از چپ براست بود و حروف عربى 28 حرف بود مطابق منازل ماه نيم آن مطابق يا نيم كرهء فوق زمين بود و نيم آن موافق با نيم كرهء تحت الارض است .
حُرُوفِ اصَمّ
- ( اصطلاح علوم غريبه ) شانزده حرف را اصم ميدانند يعنى غير مصوت كه عين ، غين ، نون ، دال ، ميم ، قاف ، ذال ، زاى جيم ، ضاد ، طاء ، واو ، لام ، ظاء الف باشد .
( از رسائل ص 12 . . . ) منظور اين است كه اين حروف بواسطه .
ضمه كه واو كوچك و فتحه كه الف كوچك و كسره كه ياء كوچك است تلفظ مىشود .
يعنى اين چند حرف مصوت همهء حروفاند
حُرُوفِ إبدال
- ( اصطلاح ادبى ) حروف ابدال حروفى هستند كه تبديل شوند به حرفى ديگر و يا مبدل از حرفى ديگر باشند و آنها هشت حرف يا بقولى نه حرفند ( باضافه هاء مبدل از تا ) مانند « رحمة نعمة » .
مجموع آن حروف عبارتند از « هدأت موطئا » تفصيل آن 1 همزه مبدل از واو و يا اگر بعد از الف زائده باشد مانند ، كساء و در اسم فاعل مانند بائع .
قائم » .
و بعد از الف زائده در جمع تبديل به يا شود و روا باشد كه به همزه تلفظ شود مانند « قلائد . صحائف : صحايف عجائز .
عجايز » و همين طور دومين حرف لين بدل به همزه شود مانند « نيف كه در جمع نيايف » گويند و « اول : اوائل » شود و « سيد » كه « سيايد » شود و هر گاه دو حرف لين پهلوى هم باشند و يكى از آنها تبديل به همزه شده باشد آن همزه تبديل به ياء شود در كلمهء كه لام الفعل آن اعلال شده باشد مانند « قضيه : قضايا » كه اصلش « قضائى » قضا آ بوده و همزهء تبديل بياء شده است و هر گاه دو همزه جمع شوند و دومى ساكن باشد اولى تبديل شود بحرفى از جنس حركت همزه ما قبل مانند « امن » كه « آمن » شده است و « أأمَنَ » كه « آمَنَ » شده است .
الف ما قبل مكسور تبديل بيا شود و همين طور الفى كه بعد از ياء تصغير باشد مانند « غزال » كه مىشود « غزيل » و واو ما قبل مكسور قلب بيا شود .
در افعالى كه واو وسط كلمه باشد و ما قبل آن مفتوح باشد قلب بالف گردد و