بود .
ش ، ت ، ث ، خ : آن عطارد بود .
ذ ، ض ، ظ ، غ . آن قمر و بارد رطب بود .
طَبايِع خَمسَه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از طبايع خمسه همان طبايع اربعهء مذكور در فوق باضافه طبيعت غير از طبيعت عناصر است .
( اخوان ج 3 ص 203 )
طَبايِع عامَّة مُتَكَرّره
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از طبايع عامهء متكرره معانى و امور عامه است مانند وحدت ، شيئيت و غيره و بطور كلى معانى مصدرى اشيائى كه بر حسب اعتبار معتبر متكرر در عقل و ذهن ميشوند طبايع عامهء متكرره مينامند و طبايع عقليه و كليه هم گويند .
( از اسفار ج 1 ص 33 ، 49 ، 133 )
طَبايعِ غَيرِ قارَّه
- مراد از موجودات غير قارة الوجود است مانند زمان و حركت .
( از اسفار ج 1 ص 49 )
طَبايعِ كَواكِب
- ( اصطلاحات نجومى و علوم غربيه ) .
ارباب اين فن گويند كواكب را اثر و فعلى بود در اجسام زمينى و هر يك را خاصيتى و اثرى بود نسبت باجسام و از اين جهت گويند مثلا طبع زحل سرد و خشك است و طبع مشترى گرم و نرم و معتدل و طبع مريخ گرم و خشك مفرط و طبع آفتاب گرم و كمى خشك است و طبع زهره سرد و تر معتدل است و طبع عطارد سرد و خشك نسبى است و طبع ماه سردتر است .
طباعيه و طباعيان
- ( اصطلاح فلسفى ) كسانى كه مؤثر در وجود ، طبيعت را دانند طباعيه و دهريه گويند و كسانى كه گويند موجودات از فعل و انفعال طبايع اربعه پديد آيند طباعيه گويند .
( از اسفار ج 4 ص 14 . 138 - زاد المسافرين ص 31 )
طَبع
- طبع بفتح طاء و سكون آن گاه مرادف طباع است و گاه مرادف طبيعت است و صفتى است مركوز در اجسام و حال در آنها .
( از كشاف ص 911 - تهافت التهافت ص 450 ) و بدين معنى است
طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ
و باز به همين معنى است ،
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ
و بدين معنى اشارت كند .
مولانا
طبع تيز و دوربين و محترف * چون خر پيرش به بين آخر خرف
طبع خواهد تا كشد از خصم كين * عقل بر نفس است بند آهنين
طبع طاوس است و وسواست كند * دم زند تا از مقامات بر كند
طَبَقاتِ إرث
- ( اصطلاح فقهى ) و طبقات ارث يا نسبى هستند يا سببى - طبقات نسبى سهاند 1 - آباء و اولاد 2 - اخوة و اجداد هر چه بالا روند و اولاد اخوه هر چه پائين روند 3 - اعمام و اخوال پدر و مادرى يا پدرى و يا مادرى تنها و اولاد آنها و وارث سببى عبارتند از 1 - ضامن جريره 2 - زن و شوى از يكديگر 3 - ولى عتق 4 - امام .
( از شرح لمعه ج 2 ص 245 ) رجوع