خواجهء طوسى گويد : و شجاعت آنست كه نفس غضبى نفس ناطقه را انقياد نمايد تا در امور هولناك مضطرب نشود و اقدام بر حسب رأى او كند تا هم فعلى كه كند جميل شود و هم صبرى كه نمايد محمود باشد .
( از اخلاق ناصرى ص 74 ) و بالاخره حد اعتدال غضب را شجاعت گويند و طرف افراط را تهور و طرف نقصان را جبن گويند و از حد اعتدال آن كه عفت است خلق ، كرم ، نجدت ، شهامت ، حلم ثبات ، كظم غيظ ، و قار و غيره منشعب ميگردد و از طرف افراط آن كبر ، عجب و غيره منشعب ميگردد و از طرف تفريط آن مهانت ، ذلت ، خساست ، ضعف حميت ، عدم غيرت و حقارت نفس منشعب مىشود .
شَجَره طُوبى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از شجرهء طوبى اصول معارف و اخلاق حسنه است .
مولوى گويد :
عشق او چون شجر و من موسى * من گزافه به شجر مىنروم .
زان شجر خواند يكى نور مرا * ور نه من بهر خضر مىنروم . ؟
شجرهء معرفت
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد معرفت حق است :
ابو العباس گويد :
« شجرة المعرفة تسقى بماء الفكر و شجرة الغفلة تسقى بماء الجهل و شجرة التوبة تسقى بماء الندامة ، و شجرة المحبة تسقى بماء الاتفاق و المراقبة و الايثار » .
( طبقات ص 24 ) .
اين كلمه مأخوذ از قرآن مجيد است . كه فرمودند
وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ
.
و مربوط به داستان آدم و هبوط او است از بهشت كه شيطان رجيم گفت :
يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى
، و قال :
ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ
در حال كه نهى فرموده بود به حكم
وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ
و پس از ارتكاب فرمود :
أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ .
اين قصه جنبه سمبليك پيدا كرده است در عرفان و ادبيات فارسى و در زبان و سنتهاى مردم
جد تو آدم بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود
يك گنه ناكرده گفتندش تمام * مذنبى مذنب برو بيرون خرام
الشَّحاميَّة
- ( اصطلاح كلامى ) از فرق معتزله است كه اتباع ابى يعقوب الشحام استاد جبائىاند ( از مختصر الفرق بين الفرق ص 118 )
شَخص
- ( اصطلاح فلسفى ) در مسأله تشخص بيان شد كه ميان فلاسفه اختلاف است كه آيا تشخص از امور اعتبارى است يا از امور عينى خارجى است و اينكه ما به الامتياز و تشخيص امور به چيست رجوع به تشخص شود .
شيخ الرئيس گويد : « للشخص اعراضا و خواصا خارجة عن طبيعته الجنسى » .
( شفا ج 2 ص 502 ) اخوان الصفا آرند : « كل نفس يشار بها الى موجود مفرد عن غيره من