و بالجمله شراب بطور مطلق كنايت از سكر و آن محبت و جذبهء حق است و عشق و ذوق و سكر را به شراب تشبيه كردهاند ( كشاف اسرار ص 93 ) .
حافظ :
نه خفتهام بخيالى كه مىپرم شبها * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجا است
عراقى گويد :
ساقى قدحى شراب در دست * آمد ز شرابخانه سرمست .
آن توبهء نادرست ما را * همچون سر زلف خويش بشكست
از مجلسيان خروش برخاست * كان فتنهء روزگار بنشست
شورى ز شرابخانه برخاست * برخاست غريوى از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگيخت * كز هر طرفى هزار غوغاست
عطار گويد :
ما مست شراب جان فزاييم * سر خوش ز مى گرده گشائيم
در كنج شرابخانه گنجيست * ما طالب گنج گنجهاييم
آنها كه هواى مى ندارند * زنهار گمان مبر كه ماييم
و نيز از مطلق شراب تجليات انوار حق خواستهاند ، عطار گويد :
گز آن شراب عاشقان يك قطره برسانى بجان * با هوش مينايد ز آن تا جاودان سبحانه
شرابى كان شراب عاشقانست * ندارد جام و در ساغر نگنجد
برو مجمر بسوز ار عود خواهى * كه عود عشق در مجمر نگنجد
عشق آمد جان و دل فرا جانان داد * معشوق ز جان خويش ما را جان داد
زانگونه شرابها كه او پنهان داد * يك ذره به صد هزار جان نتوان داد
و مراد از شراب ازل نيز تجليات قدم است ( از شطحيات ص 25 ) و از همين جا است كه تعبير به شراب الست شده است .
عراقى گويد :
از شراب الست روز وصال * دل مستم هنوز مخمور است
و از شراب عشق نيز غليان عشق به حق را اراده كنند .
شراب عشق جوشانتر شرابيست
شراب عشق جوشانتر شرابيست * كه آن يك دم بود اين جاودانى
رخ چون ارغوانش آن كند آن * كه صد خم شراب ارغوانى
با يزيد گويد : وقتى در خمار شراب عشق بودم ، در خلوتخانهء
« انا جليس من ذكرنى »
بستاخى بكردم و از آن بستاخى باز بلا بسى كشيدم و جرعهء محنت بسى چشيدم ، گفتم :
الهى : جوى تو روان ، اين تشنگى من تا كى ؟
اين تشنگى است و جامها مىبينم