و روا بود ايستادن . چون خسته شود ، نشستن بر مروه و صفا روا بود .
و اگر بر اسبى يا دراز گوشى سعى كند ، روا بود ، اما پياده فاضلتر بود .
( معتقد الاماميه ص 319 ، 320 )
سَفاتِج
- ( اصطلاح فقهى ) بفتح سين يا كسر آن و فتح تا جمع سفتجه است و معرب سفته است يعنى چيزى محكم و قرض خاص را سفته گويند . از جهت محكم بودن امر آن و صورت عمل اين است كه بتاجر مالى داده مىشود بعنوان قرض تا آنكه او آن را در شهرى بدوستش بدهد و از اين جهت قرض گويند نه وديعه زيرا كه تاجر عين مال را به طرف نمىدهد بلكه مثل آن را ميدهد و تقريبا در حكم حواله است . ( از كشاف ج 1 ص 702 ) .
سَفاهَت
- ( اصطلاح فقهى ) در كليات حقوقى آمده است : سفاهت ضد رشد است و سفيه مقابل رشيد است .
رشد صفتى است نفسانى در انسان كه مانع از تضييع مال و صرف آن در غير محل باشد پس كسى كه نوعا معاملاتش غير عقلانى است و شباهتى بمعاملات اشخاص عادى ندارد مثل اينكه به كمتر از قيمت حقيقى بفروشد و به بيشتر از آن بخرد و يا آنكه لوازم احتياج و املاك خود را فروخته و آن را بيهوده در ملاهى صرف كند .
و تشخيص مصاديق آن موكول بعرف عقلاء است و باختلاف اشخاص و زمان و مكان مختلف مىشود حتى كسى كه بيشتر اموال خود را در خيرات و مبرات خارج از حد متعارف و زائد بر مقدارى كه متناسب با دارائى او بوده و در خور شأن او باشد صرف كند ، چه رسد به اين كه در بارهء عيال خود اجحاف كرده باشد عقلاء او را سفيه ميدانند .
و بالاخره معاملات مالى سفيه و لو اينكه مخالف معمول و متعارف نباشد نافذ نيست و مأخذ آن آيهء شريفه
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ
و اخبار زيادى است كه در اين باب وارد شده كه مستفاد از آنها نظر به اين كه نهى در مقام بيان حكم وضعى است عدم صحت است .
بنا بر اين اگر كسى از سفيه چيزى خريد و ثمنش را به او داد و ثمن نزد سفيه تلف شد ضمانى نخواهد داشت و ولى سفيه مبيع را از خريدار پس ميگيرد خواه با علم بسفاهت او اين معامله را كرده باشد يا از روى نادانى .
و همچنين است فروش به او ، چه رسد به اينكه معامله محاباتى باشد مثل هبه و عاريه .
بلى سفيه مثل غير مميز نيست كه عبارت او اصلا بىاثر باشد بلكه مثل مميز است كه مىشود او را وكيل نمود كه عقدى را براى غير واقع سازد .
بهر حال اگر سفيه عقدى را براى خود اعم از نكاح و غير نكاح واقع ساخت ، نفوذ آن موقوف باجازهء ولى او خواهد بود .
و فرقى كه سفيه با صبى مميز دارد اين است كه ولى صبى مميز پدر و جد پدرى او است اما ولى سفيه حاكم است اگر چه پدر يا جد وجود داشته باشد .
بالجمله نبايد مالى را تحت اختيار سفيه گذارده و به او تسليم شود و الا تلف مال نزد او بعهدهء تسليمكنندهء مال است و لو