عشق جانان باختن كه در خور هارون بود مهر ليلى داشتن هم بابت مجنون بود موسى را دو سفر بود ، يكى سفر ، طلب ديگر سفر طرب ، سفر طلب « ليلة النار » بود كه فرمود
« آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً »
و سفر طرب آن بود كه
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا »
موسى آمد از خود بى خود گشته سر در خود گمكرده ، از جام قدس شراب محبت نوش كرده ، در شوق اين حديث در درون تكيه زده ، و از بحار عشق موج
« أَرِنِي »
برخاسته ، بر محلتهاى بنى اسرائيل ميگشت و پيغام رسالت ميكرد .
پس چون به حضرت مناجات رسيد ، مست شراب شوق گشت ، سوختهء سماع كلام حق شد ، آن همه فراموش كرد ، نقد وقتش سرآمد
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
فرشتگان سنگ ملامت در ارادت وى ميزدند كه « ما للتراب و رب الارباب » خاكى و آبى را چه رسد كه حديث قدم كند ؟ موسى از سر مستى و بيخودى ، به زبان تفريد جواب ميدهد معذورم داريد ، من نه به خويشتن اينجا افتادم ، نخست او مرا خواست ، نه من خواستم ، دوست بر بالين ديدم ، كه از خواب - برخاستم ، من بطلب آتش ميشدم كه اصطناع پيش آمد ، بىخبر بودم كه آفتاب تقرب بر آمد و فرمود
« وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
زوال توحيد عشق كردى ، اندر خور خويش كار ما را مىساز ، فرمان آمد : كه دست از موسى بداريد كه آن كس كه شراب و
« اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي »
از جام و
« أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
خورده باشد ، عربده كم ازين نكند ، موسى در آن حقايق مكاشفات از خم خانهء لطف شراب محبت چشيد ، دلش در هواى فردا نيت بپريد ، نسيم انس وصلت از جانب قربت بر جانش دميد ، مهر زبانه زد ، صبر از دل برميد ، بىطاقت شد ، گفت
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
.
گر زين دل سوخته بر آيد شررى * در دايرهء ثرى نماند اثرى
گر پيش توام هست نگارا خطرى * بردار حجاب هجر قدر و بنما نظرى
پير طريقت گفت : هر كس را اميدى است اميد عارف ديدار ، عارف را بىديدار ، نه به مزد حاجت است ، نه با بهشت كار ، همگنان بر زندگانى عاشقاند ، و مرگ بر ايشان دشخوار ، عارف بمرگ محتاج است ، بر اميد ديدار ، گوش بلذت سماع برخوردار
دل ز آن خواهم كه بر تو ، نگزيد كس * جان ز آن كه نزد بىغم عشق تو نفس ؟
تن ز آنكه بجز مهر تواش نيست هوس * چشم از پى آنكه خود ترا بيند و بس
( از عده ج 3 ص 73 ) و در شريعت خروج از وطن با قصد طى مسافت مخصوص است كه آن سه روز و شب است با مسير متوسط و آن حد اقل سفر است پس مسافر كسى است كه قصد سفر كند و از شهر خارج شود تا حد ترخص و چنين مسافرى اگر ماه روزه باشد بايد افطار كند و موقعى ديگر كه مسافر نيست روزه گيرد و نمازهاى چهار ركعتى را شكسته يعنى دو ركعتى بخواند مگر دائم السفر كه احكامش بمانند غير