تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
از جام جهان نماى مىياد كنند * آن جام دفين كهنه پشمينهء ماست در جام جهان نماى اول * شد نقش همه جهان مشكل خورشيد وجود بر جهان تافت * گشت آن همه نقشها مشكل يك روى و هزار آينه بيش * يك مجمل و اين همه مفصل هست اين همه نقشها و اشكال * نقش دومين چشم احول در نقش دوم اگر به بينى * رخسارهء نقشبند اول معلوم كنى كه اوست موجود * يا بى همه چيزها مخيل

انوارِ عالَمِ قُدس

« هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ »
اول برقى كه از حضرت ربوبيت بر ارواح پويندگان طالع و لايح شود انوارى است از عالم قدس كه بر روان سالك اشراق كند كه ناگاه آيد و لذيذ بود كه فرمود
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً
. از ترس زوال و طمع در ثبات اين طوالع را اوقات خوانند كه گويند « الوقت سيف قاطع » و در قرآن مجيد آمده است كه
« يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ »
اين بروق بدنبال رياضات آيد و هر مقدار كه رياضات زيادت شود اين بروق فزون گردد و گاه اين انوار با خواطف مترادف گردد كه در خبر است كه « ان لربكم فى ايام دهر كم نفحات رحمته ألا فتعرضوا لها » . و چون انوار سر بغايت رسد و به تعجيل نگذرد و زمانى دراز بماند آن را سكينه گويند كه فرمودند
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ »
و كس را كه سكينه حاصل شود او را اخبار از خواطر مردم و اطلاع بر مغيبات حاصل آيد و فراستش تمام گردد كه حضرت رسول فرمودند « اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله » و نيز در قرآن كريم است
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
.
يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
بدان كه اهل شريعت و اهل حكمت ميگويند كه بعضى از آدميان سه روح دارند و اينها ناقصانند و بعضى از آدميان چهار روح دارند و اينها مقتصدانند و بعضى از آدميان پنج روح هر يك غير يكديگرند . قالب بمثابهء مشكوك است ، روح نباتى كه در جگر است بمثابهء زجاجه است و روح حيوانى كه در دل است بمثابهء فتيله است و روح نفسانى كه در دماغ ست بمثابهء روغن است و اين روغن از غايت لطافت و صفا مىخواست كه اشياء و حكمت اشياء را كما هى بداند و به بيند پيش از آنكه نار بوى پيوند و پس اين روغن نور باشد و چون نار كه روح انسانى است بروغن پيوست و
نُورٌ عَلى نُورٍ
شد
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ
كه « آتش است اين بانك ناى و نيست باد ، هر كه اين آتش ندارد نيست باد . » و چون نور الله بر روح انسانى پيوست نور نور نور شد ( از انسان كامل 26 ، 31 ) . و البته روح يكى بيش نيست لكن مراتب دارد . وحدت نور كه جان عالم وجود است . اهل وحدت ميگويند كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداى تعالى است و به غير وجود او وجودى ديگر نيست و