شاه نعمت الله :
ز ذوق خود ترا آگاه كردم * بهانه آفتاب و ماه كردم
دوئى بگذار تا باشى يگانه * مراد ما يكى ، ديگر بهانه
در آور حلقهء رندان سر مست * تو را گر ميل ذوق عارفانست
فنا شو تا بقا يا بى ز باقى * سبو بشكن كه يا بى لطف ساقى
رودبارى گويد : الذوق اول المواجيد فاهل الغيبة اذا شربوا طاشوا و اهل الحضور اذا شربوا عاشوا » .
( از طبقات ص 498 ) حافظ گويد :
بسر جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد
مباش بىمى و مطرب كه زير طاق سپهر * بدين ترانه غم از دل برون توانى كرد
بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * بفيض بخشى اهل نظر توانى كرد
گدائى در ميخانه طرفه اكسيرى است * گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد
بعزم مرحلهء عشق پيش نه قدمى * كه سودها كنى ار اين سفر توانى كرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد * كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا بكوى طريقت گذر توانى كرد
ذَهَبيّه كُبرَويَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) از فرق صوفيهاند منسوب به نجم الدين الطامهء الكبرى خيوقى الخوارزمى است نام شريفش در نفحات احمد بن عمر ثبت شده .
و از كتاب تلخيص الاثار صاحب روضات - الجنات نقل نموده كه در ترجمهء خيوق گفته كه خيوق نام قريهاى است از قراء خوارزم و امام نجم الدين الكبرى به آن منسوب است در نزد شيخ عمار ياسر و روزبهان فارسى كبير مصرى و شيخ اسماعيل قصرى كه از مريدان شيخ عبد القاهر سهروردى بودند به تحصيل علوم و درك فيض طريقت پرداخته است .
( از طرائق الحقائق ج 2 - ص 150 )
ذَهَبيَّهء اغتِشاشيَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) از فرق صوفيهاند منسوب به عبد الله برزشآبادي مشهدى است كه سر از بيعت با سيد محمد نور بخش خليفهء خواجه اسحاق ختلانى پيچيد . و آن را ذهبيه از آن جهت گويند كه چون عبد الله سر از طاعت خواجه اسحاق پيچيد ، خواجه فرمود : ذهب عبد الله يعنى از زمرهء مريدان خارج شد . و تفصيل اين واقعه در مجالس المؤمنين مذكور است . ( اعتشاشيه هم ) ( از طرائق الحقائق - ج 2 - ص 154 )
ذِهن
- ( اصطلاح فلسفى ) ذهن يكى از قواى نفس است و يا قوتى است متعلق بنفس ناطقه و ياقوت نفس است كه معد براى اكتساب علومى است كه حاصل نباشد براى نفس چنان كه قطب الدين گويد :
و ذهن قوتى است نفس را معد اكتساب آراء . ( از درة التاج بخش 3 ص 85 ) و بديهى است كه وجود ذهنى غير از وجود ذهن است چه آنكه ذهن خود