تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
عرفا تاليف نگارنده . ( از كشاف ج 1 ص 565 ) و در اصطلاح فلاسفه يكى از قواى محسوسه است رجوع شود به فرهنگ علوم عقلى تاليف نگارنده . و نزد صوفيه اول درجهء شهود را ذوق گويند شهودى كه در اثناء بوارق متواليه باشد و ذوق را در مرتبت كامل تر شرب گويند . ( از شرح تعرف ص 160 ) هجويرى گويد ذوق مانند شرب باشد اما شرب جز اندر راحات مستعمل نيست و ذوق مر رنج و راحات را نيكو آيد چنان كه كسى گويد « ذقت الخلاف و ذقت البلاء و ذقت الراحة » همه درست آيد و در شرب گويند « شربت بكأس الوصل و بكأس الود » چنان كه خداى متعال فرمودند
« ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ »
( از كشاف ص 512 - تاريخ تصوف ص 645 - كشف المحجوب ص 508 ) ساوجى گويد :
از عمر ذوق ديدم وقتى كه با تو بودم * ذوقى چنان ندارد بيدوست زندگانى چون مجمر از فراقت دارم دلى پر آتش * در دم بسر در آيد زين آتش نهانى از درد درد خويشم يكدل مدار خالى * كانست عاشقان را اسباب كامرانى
شاه نعمت الله گويد :
ذوق ما دارى بيا با ما درين دريا درا * تا به عين ما نصيبى يا بى از درياى ما
مولوى گويد :
ذوقى كه ز خلق آيد زان هستى تن زايد * ذوقى كه ز حق آيد زايد دل و جان اى جان
در شرح منازل است كه : ذوق اوائل شرب است و ذوق پايدارتر از وجد است روشن‌تر از برق است . و بعضى گويند : ذوق اولين درجهء شهود حق است به حق . در شرح مثنوى است كه : از ثمرات تجلى و نتايج كشفها بذوق و شرب تعبير ميكنند مرتبهء اول ذوق است و بعد از آن شرب و بعد از آن سيرابى . ( از شرح مثنوى سبزوارى ص 55 ) در اصطلاحات صوفيه است كه ذوق در بدايات ملاحظهء فضل سابق است . شاعر گويد :
ذوقى كه دلم راست بوصلش حاصل * دل داند و من دانم و دل
ابو القاسم قشيرى گويد : ذوق از ثمرات تجلى و نتايج كشوفات و واردات است ، اول ذوق است بعد شرب است و بعد سيراب شدن است . صاحب ذوق متساكر است و صاحب شرب سكرانست و صاحب سيرابى هوشمند است . مولانا گويد :
از نماز و از زكات و غير آن * ليك يك ذره ندارد ذوق جان مىكند طاعات و افعال سنى * ليك يك ذره ندارد چاشنى طاعتش نغز است و معنى نغز نى * جوزها بسيار و در وى مغز نى ذوق بايد تا دهد طاعات بر * مغز بايد تا دهد دانه شجر دانهء بىمغز كى گردد نهال * صورت بىجان نباشد جز خيال