تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤

ذخائر الله

- ( اصطلاح عرفانى ) جمعى از دوستان خدا و قومى از اولياء را كه همواره توجه خدا بدانها است و بواسطهء وجود آنها دفع بلا از ناس مىشود ذخائر الله گويند ( از كشاف ص 510 اصطلاحات شاه نعمت الله ص 67 ) . شاه نعمت الله گويد :
باشند ذخيرهء الهى * نقدينهء گنج پادشاهى تا ايشانند خلق ايمن * باشند ز ماه تا بماهى

ذِراع

- ( اصطلاح فقهى ) بكسر ذال بازو از آرنج تا انگشتان و در حيوانات از پاچه بالاتر از ذراع گويند و گزى كه بدان چيزها پيمايند و ران شتر و بن نيزه و قبيله است و نام منزلى است از منازل قمر و آن ستارهء چند است كه بر ذراع برج اسد واقع شده است ( رجل واسع الذراع ) يعنى مرد خوش خلق و ذراع بمعنى گز نزد فقهاء 24 انگشت و شش جو است كه ذراع كرباس گويند و در شرع اين مقياس معتبر است و اهل هيأت در مساحت قطر زمين از آن استفاده ميكنند و ذراع بمعنى قديم 32 انگشت است ( از كشاف ج 1 ص 564 ) .

الذراع المبسوط

- ( هيئت ) هفتمين منزل از منازل قمر بود : در صورت اسد ديده مىشود كه براى آن دو ذراع ترسيم شده است مقبوضه و مبسوطه . ذراع مقبوضه در يمن ديده شود و مبسوطه در شام . مقبوضه را شعراى شامى يا غميصاء نامند و آن عبارت از همان غميصاء است يا مرزم كه واقع در كلب اصغر است . ( غميصاء بضم غين و فتح آمده است ) در بيست باب ملا مظفر آمده است . كه آن هفتمين منزل از منازل قمر بود و علامت آن دو ستاره است كه بمنزلهء سر هر يك از توأمين بود در اين صورت : و آن را اذراع مبسوط هم گويند زيرا طلوع آن بر طلوع ذراع مقبوض كه شعراى شامى است مقدم بود و چون بر دو ساق دو دست بود اذراع ناميده‌اند . ( از بيست باب ملا مظفر ) و بالجمله صورت اسد بنزد اعراب بسيار بزرگ است و آن را دو ذراع بود يكى ذراع مبسوطه و ديگر ذراع مقبوضه . ذراع مبسوطه رأس التؤم نيز و التؤام المقدم و مؤخر نيز نامند . و ذراع مقبوضه همان شعرى الغميصاء است و مرزم الغميصاء و مرزم الكلب الاصغر است .

ذِراعِ مَقبوضَه

- ( اصطلاح نجومى ) و از ستارگان دبران بود . ( بفتح دال و باء ) رجوع شود به ذراع مبسوطه .

ذروَتِ وُسطى

- ( بفتح ذال و سكون راء و فتح واو اصطلاح هيوى است ) و ذروت غايت بلندى بود و در فلك تدوير بجاى اوج است در خارج مركز پس در خارج مركز غايت بلندى را اوج گويند و در فلك تدوير ذروت و در مقابل ذروت حضيض بود كه پائين ترين نقطهء آن بود و به زمين نزديك تر بود پس ذروت وسطى آن نقطهء بود از فلك تدوير كه هر گاه خطى از مركز معدل بيرون شود و از مركز تدوير بگذرد مماس با آن شود . و ذروت مرئى آن نقطهء بود كه اگر از مركز عالم خطى بيرون شود و از مركز