از راه قاعدهء « بالرد » و ديگر « بالفرض » رجوع به ذوى الفرض وارث شود .
ذاتُ العادة
- ( اصطلاح فقهى ) و حائض را گويند او را عادت معينى است يا بطور مطلق زنى را گويند كه حائض شود و زنى كه در سن حيض باشد و حيض شود و بالجمله زنى كه حائض شود يا صاحب عادت است يا نه در صورتى كه صاحب عادت باشد يا وقتى و عددى است يا وقتى تنها است يا عددى تنها است و در صورتى كه صاحب عادت نباشد يا مبتدأة است كه براى اولين مرتبه خون ديده است و يا مضطربه است يعنى آنكه مكررا خون ديده باشد و لكن عادت مستقرى نداشته باشد و يا عادت خود را فراموش كرده است كه متحيره گويند و هر يك را احكامى است ( از شرح لمعه ج 1 ص 27 24 - عروه ص 17 ) .
ذاتُ الحَلق
- ( بفتح حا و لام ) ( از اصطلاحات علوم غريبه است ) از آلات نجومى قديمى است كه مركب از يك كره و حلق بود رجوع به حلق شود .
ذاتُ الكُرسى
- ( اصطلاح نجومى ) يا منبر يا عرش .
يكى از صور كواكب است و آن صورت زنى بود كه به صندلى نشسته و آن را پايهء بود بمانند پايه منبر كه واقع در مجره است و در پشت كواكبى كه بر رأس قيقاساند قرار دارد . در خرافات يونان آمده است كه ذات كرسى زن قيقاوس پادشاه جشه است . .
( از معجم الفلكى ) از ستارگان اوست :
الصدر . يعنى صدر ذات الكرسى كف الخضيب . سنام الناقه كف الثريا . ركبة ذات الكرسى .
ذاكِران
- ( اصطلاح عرفانى ) و اهل سير و سلوك را گويند . عزيز الدين نسفى گويد : ذاكران چهار مرتبه دارند ، بعضى در مرتبهء ارادتند و بعضى در مرتبهء محبتاند و بعضى در مرتبهء عشقاند و از اهل تصوف هر كه را عروج افتاد در مرتبهء چهارم افتاد و تا ذاكر بمرتبهء چهارم نرسد روح را عروج ميسر نشود .
( رجوع شود به انسان كامل ص 1012 )
ذاكِر
- ( اصطلاح عرفانى ) آنكه ذكر خداى را گويد . واسطى گويد : « الذاكر فى ذكره اكثر غفلة من الناسين لذكره » ( طبقات ص 305 ) . رجوع به ذكر شود .
ذاتى
- ( اصطلاح فلسفى ) ذاتى و ذاتيات اشياء امورى هستند كه شىء را از غيرش جدا و ممتاز ميسازند و ذات هر چيزى عبارت از نفس آن چيز است و اعم از شخص است . و در هر حال اركان وجودى و مقومات هر شىء را ذاتيات آن ناميدهاند در مقابل عرضيات كه امور خارج از ذات بوده و مقوم ذات نمىباشند . جنس و فصل ذاتى نوعند .
( از اسفار ج 3 ص 4 - دستور ج 2 ص 118 )
الذاتيُّ لا يُعَلَّل
- ( اصطلاح فلسفى ) يعنى ذاتيات اشياء علت و سبب جداگانهء از ذات اشياء ندارند و ذاتى معلول خود ذات است و به اين معنى است كه ميگويند ذاتى احتياج بواسطه ندارد و از ذاتى سؤال نمىشود . زيرا ذاتى هر شىء « بين الثبوت » براى آن شىء است و احتياج باثبات و