شهادت يا شهادت قول بود يا شهادت حال .
و شهادت قول يا شهادت مقتدايى باشد .
مثلا پيامبرى يا امامى يا حكيمى با شاعرى كه استشهاد بقول او كنند ، يا قول گواهانى كه تصديق مدعى كنند .
( رجوع باساس الاقتباس شود )
الخَطّابيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) اصحاب ابو الخطاب محمد بن ابو زينب الاسدى الاجدع را گويند كه بشدت به ابى عبد الله جعفر بن محمد الصادق تعلق خاطر داشت و چون حضرتش به علت غلو او دربارهء امامت ايشان او را نفى كرد ، او امامت را مربوط به خود دانست و خود را امام خواند . سپس ائمه را انبياء خواند و سپس خدا خواند . . .
عقيدهاش دربارهء امام صادق و پدرانش تا آنجا بود كه قائل بالوهيت آنان شد و نيز آنان را انبياء خدا خواند .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 84 - 85 و مختصر الفرق ص 135 ، 155 )
خَطّ
- نهايت سطح را خط گويند و آن يا مستقيم است و يا منحنى و يا مستدير است .
( از شفا ج 1 ص 127 - تفسير ص 539 )
خَطّ إستواء
- ( اصطلاح هيوى ) و خط و خط استواء عبارت از دايره عظيمهء بود كه سطح آن عمود بر محورين بود و كره را به دو نيم كند . نيمى شمالى و نيمى ديگر جنوبى .
اين خط به سيصد و شصت درجه متساوى بخش شده است كه هر پانزده درجهء آن يك ساعت زمانى بود و به همين درجات طول را اعتبار كنند يعنى از صفر درجه تا 180 درجه به طرف مشرق يا مغرب .
( از رياض المنجمين ص 33 ) ابو ريحان گويد :
اين خط از سوى مشرق اندر آيد بدرياى چين و هند ، و بر چند جزيره گذرد از جزيرهاش . چون از حد زنگيان بگذرد بدشت و بيابان سياهان اوفتد ، آنك از ايشان خادمان جلب كنند . و زآنجاا به مغرب رسد و ببحر محيط اندر آيد . و آن كس كه او را آرامگاه بر اين خط است ، نزديك او شب و روز هميشه راست باشد و هر دو قطب شمال و جنوب بر افق او بود ، نه برتر و نه فروتر . و مدارات و سطحهاى ايشان بر افق قائم باشند و به هيچ سو نگرايند . و آفتاب بر سر او بسالى دو بار بگذرد ، آنگه كه بر حمل باشد و بسر ميزان . و سپس آن سوى شمال از وى ميل كند همچندان كه سوى جنوب از وى ميل كند . و او را خط استوا و خط اعتدال بدان نام كردند كه شب و روزش راستند و بر يك مقدار معتدل ميانه و بس .
فاما بعضى مردمان گمانى برند بر او كه طبع و مزاج او معتدل است ، آن خطاست .
و گواهى بر خلاف اين گمان آنست كه همىبينى از سوختگى مردمانش ، و آنك بايشان نزديك است ، هم بلون و هم به موى و هم بخلقت ناهموار و هم بخرد كوتاه .
و كى تواند بودن اعتدال بجايى كه آفتاب مغز سر مردمانش را از زير همىجوشاند .
تا چون از سمت الرأس ميل كند بدان دو وقت كه ما آن را تابستان و زمستان خوانيم ، ، لختكى خنكى يابند و بياسايند .
( رجوع شود به التفهيم ص 171 )
خَطِّ اعتِدال
- ( اصطلاح هيوى ) رجوع