و التيام ميباشند يا نه ميان فلاسفه اختلاف است .
بعضى گويند نفوذ و خروج از افلاك بلا مانع است و همانطور كه ساير اجسام عنصرى قابل خرق و التيام ميباشند اجرام فلكى هم قابل خرق و التيامند عدهء ديگر اين امر را قبول نكرده و گويند افلاك قابل خرق و التيام نمىباشند و عنصر آنها عنصر پنجمى است و غير از عنصر اجسام ارضى است و حركت افلاك مستدير است و هر جسمى كه متحرك به حركت مستديره باشد قابل خرق و التيام نيست .
و بالجمله خرق و التيام در اجسامى است كه در معرض كون و فساد باشند و ديگر آنكه خرق و التيام بواسطهء كيفيات رطبه يا يابسهء عنصرى است و افلاك متكيف به كيفيات عنصرى ارضى نمىباشند .
( از شفا ج ص 167 ، 182 ، 240 )
خَرْم
- ( اصطلاح عروضى است ) و اسقاط حرف اول از وتد مجموع باشد كه در ركن اول آيد چنان كه ميم مفاعلين افتد ( از دره نجفى ص 29 )
خُرَّم روز
- ( اصطلاح گاهشمارى ) يكى از اعياد فارسيان است و روز اول ديماه بود كه نام آن با نام ماه يكى افتاده است اين روز را با خود ماه بنام خدا نيز نامند يعنى هر مزد . در اين روز پادشاه از تخت خود فرود ميامد و لباس سفيد بر تن كرده بر فرش سپيد مىنشست در صحراء و حجاب را مرخص ميكرد و به كارهاى مردم رسيدگى ميكرد .
( از آثار ص 225 ) و همين طور روزهاى هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ديماه عيدهائى بود مرفارسيان را و روز پانزدهم را روز خور نامند .
خره
- ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح را شيخ اشراق به كار برده است و مراد او نورى است ساطع از ذات حق كه مخصوص به ملوك افاضل است كه در اوستا كيانخره گويند .
( از مجموعه دوم مصنفات ص 157 و رجوع به كيان خره شود ) .
خُروج
- ( اصطلاح ادبى ) حرفى است كه بوصل پيوند مانند كلمهء « نداريم ، ديدمش » كه راء در كلمه اول و دال در كلمه دوم روى است و ياء در اول و ميم در ثانى حرف وصل است و حرف آخر در آنها خروج است و رعايت تكرار خروج در قافيه واجب است ( از دره ص 71 ) .
خَزائِن
- اين اصطلاح كلامى و فلسفى است ، نسفى گويد : مفردات عالم علوى و عالم سفلى جمله خزائن خدايند
وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . .
در عالم عدم خداى را چندين هزار خز اين است . كليات كه در عالم عدماند جمله خزايناند در مفردات آب و خاك خزايناند و هوا و آتش خزايناند . افلاك و انجم خزايناند . عقول و نفوس خزايناند در مركبات هر معدنى خزينهايست و هر نباتى خزينهايست . . .
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ
. ( از انسان ص 354 - 355 رجوع به خزائن الله شود ) .
خَزان
- ( اصطلاح هيئت و نجوم ) ابو ريحان گويد :
گفتند كه خزان سغدى نيست هر چند سغديان به كار دارند ، و لكن تخارى است .