نام ديگر حواء بود و يكى از صور ستارگانى بود به صورت مردى ايستاده كه بر دست مارى بود كه سر آن مار در زير اكليل شمالى و ذنب او نزديك بر نسر طائر است .
حَياء
- حياء يعنى شرم و در اصطلاح از حمله احوال مقربانست و چندان كه قرب زيادتر حياء زيادتر است و هر كه هنوز حال حيا در آن فرود نيامده باشد هيچ مرتبت از مراتب نيافته است .
در حديث آمده است كه
الحياء من الايمان
. سهل بن عبد الله گويد « ادنى مقام من مقامات القرب الحياء » .
و حياء دو گونه است : يكى حياء عام و ديگرى حياء خاص ، حياء عام صفت اهل مراقبت است كه قلب ايشان از هيبت اطلاع رقيب قريب بر سيئات و تقصيرات خود منطوى گردد چنان كه ذو النون گفته است :
« الحياء وجود الهيبة فى القلب مع حشمة ما سبق منك الى ربك » .
و حياء خاص صفت اهل مشاهدت مىباشد كه روح ايشان از عظمت شهود حق در خود منطوى گردد .
و ثمرهء حياء در امان بودن از عذاب و خفت حساب و عدم ادعاى ثواب است و كسى كه خدا را بشناسد و بزرگ دارد ازو حياء كند .
بعضى گويند حياء عبارت از وجود هيبت است در قلب با وحشت ( مصباح الهدايه ص 419 ) .
در شرح منازلست كه حيا زائيدهء تعظيم و محبت است و اگر تنها زائيده تعظيم باشد نتيجهء آن خوف باشد و اگر سبب آن تنها محبت باشد نتيجهء آن شوق و طلب مىباشد ( از شرح منازل ص 87 ) .
ناصر خسرو گويد :
حيا اصليست اندر ذات انسان * كه دارد آدمى را آدمى سان
حياء و عقل و ايمانند با هم * ز يكديگر نپردازند يك دم
حَيات
- ( اصطلاح عرفانى و فلسفى ) يعنى زندگى وحى يعنى زنده و در اصطلاح متجلى شدن بنور اقدس الهى است در ظل انوار ساطعهء او كه سبب آن ترك علائق دنيوى و اميال شهوانى است .
لاهيجى گويد :
همان طورى كه ممات بر سه نوعست حيات نيز بر سه نوعست ، كه گفتهاند : « ما الحياة الا فى الموت : اى حياة القلب فى موت النفس » ( طبقات ص 489 ) .
يكى حيائى كه در هر طرفة العين بتجلى نفس رحمانى و امداد وجود متواتر ميرسد ، دوم حياتى است ابدى قلبى كه بواسطهء انسلاخ از صفات نفسانى و اتصاف بصفات قلبى حاصل ميگردد ، سوم حياتى است كه در برازخ مثالى و ملكوتى بحسب حال هر كسى است .
صاحب منازل گويد :
حيات در اصطلاح اهل الله اشارت به سه چيزست اول حيات علم از موت جهل كه او را سه نفس باشد ، نفس خوف و نفس رجاء و نفس محبت .
دوم حيات جمع از موت تفرقت كه او را سه نفس باشد نفس اضطرار و نفس افتقار و نفس افتخار و سوم حيات وجود است و آن حيات به حق است و آن را سه نفس است ، نفس الهيت و نفس وجود و نفس انفراد