حواله صحيح است اگرچه محال عليه به محيل مديون نباشد و لكن مشهور نزد اصحاب و شافعيه شرط حواله اشتغال ذمه محال عليه است به محيل و فرق بين ضمان و حواله را همين قرار داده و ميگويند اداء آن بدون سبق دين تبرع محسوب است .
و بهر حال بايد محيل به محتال مديون باشد .
( كليات حقوقى 159 )
حُوريَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) فرقهاى از صوفيهاند كه مذهب آنها مانند مذهب حاليه است الا آنكه گويند حوران بهشتى در بيهوشى نزد ما آيند و ما را بايشان صحبت واقع مىشود و چون به هوش آيند غسل نمايند ( از كشاف ج 1 ص 324 ) .
حُوت
- يعنى ماهى اين كلمه مأخوذ از قرآن مجيد است كه فرمودند
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ
.
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ
، در نزد اهل ذوق كنايت از خذلان عارف است .
در نجوم صورتى بود واقع در منطقة البروج كه بدان صورت حونين يا نونين گفته مىشود و آن دو حوت بود يكى حوت شمالى كه حوت متقدم نامند و حوت غربى .
و يكى از بروج دوازدهگانه است بيت مشترى و شرف زهره و هبوط عطارد و هم و بال اوست برجى است مائى مؤنث ليلى ، شمالى و بلغمى مزاج .
رجوع شود برسالهء سوم از رسائل اخوان ص 90 و بالاخره در نزد اهل ذوق كنايت از بدبختى عارف است .
يونست در بطن ماهى پخته شد * مخلصش را نيست از تسبيح بد
گر نبودى او مسبح بطن نون * حبس و زندانش بدى تا يبعثون
او به تسبيح از تن ماهى بجست * چيست تسبيح آيت روز الست
گر فراموشت شد آن تسبيح جان * بشنو اين تسبيحهاى ماهيان
هر كه ديد آن بحر را آن ماهيت * هر كه ديد الله را اللهى است .
اين جهان دريا و تن ماهى و روح * يونسش محجوب از نور صبوح
گر مسبح باشد از ماهى رهيد * ور نه در وى هضم گشت و ناپديد
ماهيان جان در اين دريا پرند * تو نمىبينى كه كورى و نژند .
بر تو خود را مىزنند آن ماهيان * چشم بگشا تا به بينى شان عيان
ماهيانى جمله روحى بىجسد * نى در ايشان كبر و كين و نى حسد
ماهيان را گر نمىبينى بديد * گوش تو تسبيح شان آخر شنيد
حُوتُ الجُنُوبى
- اصطلاحات نجومى است و آن يكى از صور كواكب جنوبى است .
حُور
- ( بفتح حاو و او اصطلاح نجومى ) و آن يكى از ستارگان بنات نعش بزرگ بود .
حَوض
- ( اصطلاح نجومى ) و ستارههائى بود جلوى بنات النعش اكبر مانند نيم دايره .
( از التفهيم ص 101 )
الحُويَّة
- [ بضم حا ] ( اصطلاح نجومى )