به كار برده شود و آن تازيانه زدن باشد بعنوان تنبيه و كيفر خطاكاران و حد آن در موارد مختلف متفاوت است هر عمل خطائى را حدى است ( از شرح لمعه ج 2 ص 290 ) و نيز رجوع به حد شود .
جلل
- ( اصطلاح ادبى ) بفتح جيم و لام اول اصطلاح ادبى است و در زبان عرب مساوى با نعم « حرف جواب » است .
( از مغنى ص 63 ) .
جَلْب
- از اصطلاحات نجومى است هرگاه برج مذكر در تصرف كوكب نهارى و برج مؤنث در تصرف كوكب ليلى بود آن را جلب خوانند .
( از بيست باب ملا مظفر ) .
جَلوَه
- ( اصطلاح عرفانى ) جلوه انوار الهى را گويند كه بر دل سالك عارف ، ساطع گردد و او را واله و شيدا كند و عالم و آدم همه جلوات انوار حق تعالى مىباشد و همه اشعه و پرتوى از نور وجودند كه در مرتبت تفصيل بصور مختلف نمودار گرديدهاند .
مغربى گويد :
رويت ز پى جلوگرى آينهء ساخت * آن آينه را نام نهاد آدم و حوا
حسن رخ خود را به همه روى در او ديد * زان روى شد او آينهء جملهء اسماء
اى حسن تو بر ديدهء خود كرده تجلى * در ديدهء خود ديده عيان چهرهء خود را
چون ناظر و منظور توئى غير تو كس نيست * پس از چه سبب گشته پديد اين همه غوغا
*
خود را بسى نمود به خود يار جلوهگر * ليكن نبود هيچ نمودى چو اين نمود
از دست نيستى همه عالم خلاص يافت * تا يار بر جهان در گنج نهان گشود
با آنكه شد غنى همه عالم ز گنج او * يك مو ازو نكاست و نه در وى جوى فزود
بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر * على صبغ التلوين فى كل برزة
*
جمار ثَلاث
- ( اصطلاح فقهى ) در فقه در باب مناسك حج آمده است كه يكى از مناسك رمى جمرات ثلث است به محل معينى و در اصطلاح عرفا نفس ، طبع و عادت است .
( از كشاف ج 1 ص 224 ) .
جَمادات
- ( اصطلاح فلسفى ) جمادات در مقابل نباتات و حيوانات است و معدنيات جزء جماداتاند .
( مجموعهء دوم مصنفات ص 167 ) .
جَماعات
- ( اصطلاح فلسفى و اجتماعى ) فارابى در كتاب سياسات مدينهء خود جماعات را دستهبندى كرده و هر كدام آنها را بنامى خوانده است و گويد : جماعات انسانى بعضى عظمى و بعضى وسطى و بعضى صغرى ميباشند و جماعات عظمى عبارت از جماعتى ميباشند كه از ملل زيادى تشكيل شده باشند كه جهت تعاون به يكديگر گرد هم آمده باشند و جماعات وسطى عبارت از يك ملت و امت باشند و جماعات صغرى عبارت از جماعاتى ميباشند كه از يك شهر تجاوز كرده باشد و بالاخره اين سه نوع جماعت از جماعات كاملهاند .
( از سياسات مدينه فارابى ص 39 ) .
و بالاخره در باب جماعات صغرى جماعات عظمى جماعات وسطى فارابى گويد هر انسانى بر سرشتى آفريده شده است كه صرف احتياج و نيازمندى بود و نيازمندى در ذات و قوام وجود وى بود