باشد و وجدى است كه به اختيار باشد يعنى به تكلف نفس واجد ، و وجد آن حالت طربى است كه بدون اختيار براى واجد پيدا شود بالتفات نفس ، و وجود آن حالت طربى است كه بىتكلف و بىاختيار بدون التفات نفس بدان وجد براى سالك حاصل شود .
( از شرح تعرف ج 4 ص 30 رسالهء قشيريه ص 34 ) .
ابو القاسم قشيرى گويد : تواجد استدعاء وجد است بنوعى از اختيار و صاحب او را كمال وجد نيست ، زيرا اگر او را كمال وجد باشد واجد است و باب تفاعل اغلب براى اظهار صفت است .
( شرح كلمات بابا ص 111 - 121 - دستور ج 1 - ص 362 ) .
است .
جعفر خلدى گويد : شاه طريقت جنيد بغدادى با جماعتى از مشايخ قصد زيارت طور كردند چون بمناجات گاه موسى رسيدند جنيد را وقت خوش گشت و در وجد آمد . جماعت از روى موافقت بتواجد درآمدند هر كس در شورى افتاد و از هر گوشه نعرهء همىآمد ، راهبى آنجا در غارى نشسته بود چون ايشان را بر آن صفت ديد ، زار بگريست و از درد دل و سوز جگر بناليد ، آواز برآورد « يا امة محمد اجيبونى » جنيد پيش راهب رفت و راهب : گفت اى شيخ اين تواجد شما بر عموم باشد يا بر خصوص ، گفت : بر خصوص . گفت : چون مرد مقهور گشت به چه نيت بر پاى خيزد ، گفت : نشانى از حق بدلهاى ايشان رسد بر پاى خيزند ، نبينى كه چون جمعى نشسته باشند ، مهترى برآيد همه بر پاى خيزند و بتواضع درآيند ، ما را از حق نشان آيد و در آن نشان پيمانى بود ، وجد ما از آنست . گفتا : چه باشد كه ايشان را از آن واستانند ؟ ، گفتا : خوف خطر و بيم فراق ، راهب گفت : « صدقت يا جنيد » در انجيل صورت اين سعادت ديدهايم و خواندهايم ، راهب آن ساعت زنار بگشاد و ايمان قبول كرد .
گويند : شبلى هفت روز در وجد خويش رفته بود كه هيچ طعامى و شرابى نخورد غريق درياى محبت گشته ، و سر در خود گمكرده . ( از عده ج 5 ص 21 ) .
مشايخ گويند وجد مصادفت است و مواجيد ثمرات آن را است اما وجود بعد از ارتقاء از وجد است پس تواجد بدايت است و وجود نهايت است و وجد واسطه بين بدايت و نهايت است .
ابو على دقاق گويد : تواجد سبب استيعاب بنده است و وجد موجب استغراق عبد است و وجود موجب استهلاك عبد است ، مانند كسى كه دريائى را مشاهده كند و بعد وارد آن شود و سپس غرق در آن شود و به ترتيب تواجد و وجد و وجود و قصودست و نيز ورود است و شهود است و وجود است و خمود است .
در شرح تعرف است كه تواجد عبارت از ظهور چيزى است كه به باطن مىبيند و ميشنود يعنى آنچه باطن مىبيند و ميشنود بر ظاهر او پديد مىآيد و تواجد صفت ضعيفان و حال مريدان و مبتديان باشد .
توارد
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء توارد مرادف با كلمهء تعاقب است و مراد اين است كه دو يا چند علت على التعاقب و التبادل بر معلول واحدى وارد شوند با حفظ خصوصيات اثر و معلول خاص و بعبارت ديگر با بقاء عين معلول عللى زائل و وارد