در اصول رشاد آمده است .
در تعارض عام و خاص ، عمل كردن بر هر دو ، در آن واحد غير ممكن است مثلا در مورد اكرم العلماء و لا تكرم الفقهاء كه اولى مفادا عام و دويمى مفادا خاص است - اگر بمفاد عام عمل شود در اين صورت اكرام تمام صفوف علماء اعم از فقيه و غير فقيه واجب ميگردد و اين بر خلاف مفاد خاص است چه آنكه مفاد آن حرمت اكرام بر فقهاء است و همچنين اگر .
بمفاد خاص عمل شود در اين صورت اكرام بر علماء فقهاء حرام ميگردد و اين نيز بر خلاف مفاد عام مىباشد - چه آنكه مفاد آن وجوب اكرام بر جميع علماء است ( از فقيه و غير فقيه ) .
پس يا بايد عام را از عموم انداخته و بخاص عمل كرد يا اينكه خاص را كان لم يكن پنداشته و بعام عمل نمود .
براى دانستن اينكه در چه مواردى بعام و در چه مواردى بخاص عمل مىشود لازم است بنكات زير توجه گردد :
م 1 - اگر معلوم شود كه هر دو حكم در يك تاريخ صادر شدهاند در اين صورت بمفاد خاص عمل مىشود يعنى عام از عموم افتاده و بوسيله خاص تخصيص مىيابد .
2 - اگر معلوم شود كه حكم خاص قبل از حكم عام صادر گرديده است يعنى قائل مثلا نخست گفته لا تكرم الفقهاء و بعد گفته است أكرم العلماء در اين صورت حكم عام ( على الاصح ) ناسخ حكم خاص ميگردد .
3 - اگر معلوم شود كه حكم عام قبل از حكم خاص صادر شده است مثلا فريضهء قبلا بموجب حكم عام بعموم مسلمين ( اعم از زن و مرد ) واجب گرديده و بعد آن فريضه بموجب حكم خاصى فقط برجال مسلمين واجب شده است - در اينجا مسأله به دو صورت قابل تصور ميگردد - يكى آنكه حكم مزبور قبل از حلول وقت فريضه وارد شده و ديگر آنكه حكم مزبور بعد از حلول وقت فريضه وارد شده باشد - در صورت اول حكم مزبور مخصص و در صورت دوم ناسخ عام خواهد شد .
4 - اگر تاريخ صدور و يا تقدم و تأخر آنها معلوم نباشد در اين صورت حكم عام مطلقا بوسيله حكم خاص تخصيص خواهد يافت .
( از اصول رشاد ص 161 ) .
تَعاقُب
- ( اصطلاح فلسفى ) تعاقب در لغت به معناى امرى بدنبال امرى ديگر در آمدن است و به معناى جايگزين شدن امرى بعد از زوال امرى ديگر آمده است .
مراد از تعاقب علل اين است كه معلول خاصى به حال خود باشد و علت آن بر طرف و علت ديگر جايگزين آن شود و در نتيجه يك امر معلول دو علت متعاقبه باشد و اين امر محال است زيرا با بر طرف شدن علت خاص اثر آن هم كه معلول باشد بر طرف مىشود و با آمدن علت ديگر معلول ديگرى پديد مىآيد .
( از شفا ج 1 ص 230 )
تَعاقُبُ الصُّور
- ( اصطلاح فلسفى ) و منظور از تعاقب صور ، صورتهاى مختلفى بود كه بر مادهء اولى يا هيولاى اولى وارد آيد در طول زمان اعم از اينكه بنحو تكامل بود و يا خلع و لبس غير تكاملى و بلكه در سير نزولى هم از لحاظ خلع و لبس صورتها بدين معنى بود و بهر حال فلاسفه