در ملك موكل و يا موصى له به نيابت است و نه باصالت و انواع تصرفات مجاز او محدود است و از نوع تصرفات مالكانه نيست گر چه تصرفات مالكانه هم در حدى محدود و مشخص است .
در كليات حقوقى آمده است .
هر كس حق دارد در ملك خود هر گونه تصرفى بنمايد به دو شرط :
يكى آنكه ملكش متعلق حق غير نباشد و ديگر آنكه موجب ضرر غير نشود .
زيرا قاعده نفى ضرر كه حاكم بر قاعدهء سلطنت است مقتضى منع از هر ضررى و اضرارى است .
نهايت آنكه پارهئى از ضررها است كه نظر بقلت و حقارتى كه دارد طرف اعتناء واقع نمىشود .
تشخيص مصاديق ضرر و تميز معتنا به موكول به نظر عرف و اهل خبره است .
قاعدهء كلى مطردى ندارد بلكه ضرر به اختلاف مكان و زمان و اشخاص و شهرها مختلف مىشود . هر شهرى تابع قيودى است . هر زمانى طورى است ، وقايع و حوادث يكنواخت نيستند . بسا هست كه منع دخول آفتاب و مسدود كردن جريان هوا و روشنائى متضمن ضرر فاحش باشد و موجب امراض مهلكه گردد .
و بسا هست رؤيت محلى كه سكونت زنهاست نزد بعض ملل كه مقيد به حجاب نبوده باك ندارند از اينكه همسايه از درون خانه آنها آگاه شده و به آنها نگاه كنند .
بالجمله تطبيق موارد با موضوع كلى تحت ضابطه نبوده بلكه منوط به نظر حاكم و اهل خبره است كه در هر شهرى يا دهكدهئى بر حسب اوضاع و افراد و اخلاق آن را تشخيص دهند .
( كليات حقوقى ص 203 )
تَصَرُّفاتِ مَريض
- ( اصطلاح فقهى ) تصرفاتى كه مريض در حال مرض در مال خود كند در جهت نقل و انتقال منجز يا معلق و به صورت وصيت ، مرضى كه پيوسته بمرگ باشد و يا مطلق مرض كه احكامى ويژه دارد .
در كليات حقوقى آمده است :
تصرفاتى كه معلق بر موت باشد وصيت است و نافذ نيست مگر به مقدار ثلث و نسبت بما زاد از ثلث موقوف است باجازهء وارث .
اما تصرفات منجزه كه مبادله به ثمن المثل شده باشد اشكالى در نفوذ آن نيست اشكالى كه هست و مورد اختلاف واقع گرديده در معاملهء محاباتى است مثل هبه يا وقف يا بيع يا اجاره به كمتر از ثمن المثل كه آيا نافذ است از اصل يا از ثلث و نسبت بما زاد موقوف است باجازهء ورثه ، مثل وصيت ؟
مشهور بين متقدمين دومى است و شهرت بين متأخرين بر اول .
( كليات حقوقى ص 233 ) .
تَصَرُّفِ مُسْقِطِ خِيار
- ( اصطلاح فقهى ) اين اصطلاح در باب خيارات فسخ آمده است مورد اختلاف اين است كه در مبادلات خيارى بهر نوع از انواع خيارات هر گاه مشترى در مال خريدهشدهء مورد خيار تصرف كند چه وضعى دارد .
در كليات حقوقى است :
در اينكه تصرف ذو الخيار در آنچه به او انتقال يافته مسقط خيار است حرفى