است و يا ناقص و محتاج است .
بطورى كه صدر الدين گويد : مأخذ اين برهان از اشراقيان است در قاعدهء نور و لكن بيان آنها طورى ديگر است و بالاخره بعد از اين مقدمات گفته شده است كه وجودات خاصه مراتب و فيوضات حقاند و محتاج بمرتبت كمال حقيقة عينيه بسيطه است و اصل و حقيقت تمام مراتب و منبع فيضان وجودات ناقصهء ديگر است و ممكنات پرتوى از فيض و رشح وجود ويند و تمام موجودات در سير وجودى خود به طرف كمال و تمام و فوق التمام ميروند و هدف آنها نيل به منبع وجود و فيض اقدس و مقدس الهى و ربوبى است و بالجمله در سير صعودى و تكاملى خود به طرف مطلق ميروند كه فوق آن كمالى نيست و در مراتب نزول هر معلولى پرتوى از علت و فيضى از نور الانوار است و عالم و آدم و جهان سفلى و عالم مفارقات و علويات از نفوس و عقول كليه و جزئيه و طبايع فلكيه و عنصريه تمام و تمام « وحده لا شريك له گويند » كه فرمود « يا من دل بذاته لذاته » و
« كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ »
و
« يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
.
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
« وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ »
چون ناظر و منظور توئى غير تو كس نيست ( از اسفار ج 3 ص 3 )
بُرْهانِ فَصْل وَ وَصْل
- ( اصطلاح فلسفى ) برهان فصل و وصل يكى از براهين اثبات وجود هيولى است و بيان آن مبنى بر مقدماتى چند است .
الف - هيچ امرى مقابل خود را قبول نمىكند يعنى هيچ امرى با مقابل خود جمع نمىشود و بنا بر اين اتصال كه مقابل انفصال است قبول انفصال نخواهد كرد زيرا انفصال اگر وجودى باشد ضد اتصال است و اگر عدمى باشد مقابل اتصال است از باب تقابل عدم و ملكه و در هر حال با اتصال جمع نمىشود .
ب - قابل هر چيزى بعد از قبول آن هم بايد مانند قبل از قبول موجود باشد و حال آنكه جسم متصل كه داراى حالت اتصالى است بعد از انفصال مانند حالت قبل از انفصال نيست و بعبارت ديگر مانند حالت قبل از قبول نيست زيرا قبل از عروض انفصال متصل بوده و اكنون منفصل شده است .
ج - بالحس و الوجدان يك موجود متصل واحد را دو نيم ميكنيم و از آن دو امر متصل بوجود مىآيد و نمىتوانيم بگوئيم كه امر متصل واحد معدوم شده است و دو امر ديگرى بوجود آمده است كه مربوط بدان متصل واحد قبلى نيست زيرا همان بوده است كه اكنون دو نيم شده است و به حكم مقدمهء اول آنچه قبول انفصال كرده است هيئت اتصاليه نيست و نمىتواند هيئت اتصاليه قابل انفصال باشد زيرا بعينه با مقبول خود كه انفصال باشد موجود نيست و حال آنكه به حكم مقدمهء دوم قابل بايد با مقبول خود جمع شود در حال كه اتصال زائل شده است و اكنون دو جسم شده است و در عين حال آن دو جسم كه پديد آمده است از همان يك جسم واحد