تثليث ظاهرا و بطورى كه قرآن اشارت مىكند اساس مذهب مسيحيان است .
( رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج 1 ص 48 )
بُرجِ آبى
- ( از اصطلاحات نجوم و علوم غريبه است ) كه مولانا جلال الدين در مطاوى سخنان خود به كار برده است براى روشن شدن معنى نجومى آن رجوع بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شود .
مولانا گويد :
آسمان گويد زمين را مرحبا * با توام چون آهن و آهنربا
آسمان مرد و زمين زن در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد
چون نماند گرميش بفرستد او * چون نماند تريش نم بدهد او
برج خاكى جزو ارضى را مدد * برج آبى تريش اندر دهد
برج بادى ابر سوى او برد * تا بخارات خم را بركشد
برج آتش گرمى خورشيد ازو * همچو تابهء سرخ ز آتش پشت و رو
بُرجِ ثابِت
- ( از اصطلاحات هيوى است ) رجوع به بروج شود .
بُرجِ ذوُ جَسَدَيْن
- ( از اصطلاحات هيوى است ) رجوع به بروج شود .
بُرجِ طالِع
- ( از اصطلاحات هيوى است ) رجوع به بروج و طالع شود .
بُرجِ مُنْقَلِب
- ( از اصطلاحات هيوى است ) رجوع به بروج شود .
بِالرَّد
- اين يك اصطلاح فقهى است و در ارث گفته شده است وراث شرعى دو دستهاند دسته بالفرض ارث برند و دسته بالرد بموجب
« وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ »
.
بَرْزَخ
- ( اصطلاح عرفانى و فلسفى ) واسطهء ميان دو امر را برزخ گويند و باصطلاح عرفا و متصوفه برزخ عالم مشهور است كه بين عالم معانى و ارواح و اجسامست .
بَرْزَخِ اعْلى
- ( اين اصطلاح فلسفى است ) و در فلسفهء اشراق به كار رفته است و منظور فلك كلى و فلك اطلس است .
( شرح حكمت اشراق ص 233 ) بطور كلى كلمهء برزخ و برازخ از اصطلاحات اشراقى است .
بَرْزَخِ جامِع
- ( اصطلاح عرفانى ) برزخ جامع باصطلاح عرفا و متصوفه حضرت واحديث است و تعين اول كه اصل مجموع برازخ است و اين برزخ جامع را برزخ اول و اعظم و اكبر ميخوانند .
شاه نعمت اللّه گويد :
برزخ جامع بود اصل برازخ را تمام * مجمع صاحبدلان شد برزخ ما و السلام
بَرْزَخُ الخافى
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) كلمهء خافى مرادف با مظلم است در كلمات شيخ اشراق كلمهء خافى گاه بدنبال جسم آمده است « الجسم الخافى » و گاه بدنبال برزخ « البرزخ الخافى » آمده و در هر حال مراد جسم منير و مستنير است