تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
زيادتر و اين دو صورت دارد يا آن دو يعنى كمتر و زيادتر با يكديگر مربوط و متصل‌اند يا هر يك مستقل است اگر دوران بين اقل و اكثر ارتباطى باشد و تكليف معلوم باشد احتياط لازم است بآوردن اكثر و برخى گويند اصالت برائت نسبت باكثر جارى شود و در اقل و اكثر استقلالى قول محقق برائت از اكثر است . ( از خزائن ص 17 - كفايه ج 2 ص 227 ) .

اقِليم

- ( اين اصطلاح اهل هيئت است ) ، ابو ريحان در تقسيم و تعريف آن گويد : مردمان اين صناعت قسمت كردند آن را كه آبادان است از ربع مسكون بهفت پارهء دراز از اول و اقليم نام كردند . و هر يكى از مشرق همىگيرد تا به مغرب موازى مر خط استوا را ، بر آن قانون كه فضلهء درازترين روز تابستانى ميان هر دو اقليمى كه به پهلوى يكديگرند نيم ساعت بود . زيرا كه گردش حالها از عرض افتد . و ز طول جز اختلاف اول روز و شب نبود . و اين خود حس را بىقياس پيدا نيست . پس ساعتهاى روز درازترين بميان ميانگى اقليمها و آن چهارم است ، چهارده ساعت و نيم باشد . و بميان اقليم نخستين سيزده . و بميان هفتم شانزده . و ز قبل آنك عرض اقليمها اندر كتب مخالف يكديگر يافته همىشود بسبب خلاف كه اندر ميل بزرگ افتاد ، و ز بهر گوناگون راهها كه اندر بريدن جيب است ، و نادانستن شمارگران حق آن را از باطل ، من خود شمار كردم . ( رجوع شود به التفهيم ص 190 - 191 ) بطلميوس گفته است كه ذكر آبادانى بجزيرهء ثولس يافته شد . و اين - جزيره‌ايست ز آنسوى زمين سقلاب بدرياى و رنگ ، و عرض او قريب تمام ميل بزرگ است . و تمام ميل بزرگ شست و شش درجه است بتقريب و لكن آن مردمان كه ميان آخر هفت اقليم‌اند تا جزيرهء ثولى بدده و بستوريه مانند از آنك بمردم . و بمعيشت سخت تنگ و از مردم رمنده و مستوحش بوند . و هميشه اختلاف آن حالها كه گفتيم اندر اقليمها همىفزايد هر چند سوى شمال پيشتر اندر آيى . و هر دو مشرق تابستانى و زمستانى فراختر همىشوند و به مغرب خويش نزديكتر همىشوند تا بهم آيند [ در ] آن عرض كه با تمام ميل بزرگ راست است . آن هنگام مدار سر سرطان همه پديد شود و درازترين روز بيست و چهار ساعت باشد بىشب . و مدار سر جدى همه ناپيدا شود و دراز - ترين شب بيست و چهار ساعت باشد بىروز . و بدين جاى قطب فلك البروج شمالى بشبانه روزى كه بگذرد [ يك بار ] به سمت - الرأس رسد و افق با منطقة البروج يكى شود و بر وى نشيند و هيچ چيز اندر وى پيدا نبود . چون قطب از سمت الرأس بگذرد ناگاه شش برج جمله برآيند و پيدا شوند . و اين جاى آغاز آن جايهاست كه سايهء مقياس گرد بر گردش گردد و منقطع نشود ، چون آفتاب بسر سرطان بود . و هر چند بشمال پيشتر اندر آئى عدد مدارها كه اين حال اندر آن موجود شود همىفزايد . 3 ( از التفهيم ص 190 - 192 ) از افريدون كه از جباران پارسيان