شك كند - در اين صورت اصل استصحاب جارى شده و گفته مىشود : اصل بقاء آن حالت است .
و اگر حالت سابقه وجود نداشته باشد و يا اينكه وجود داشته لكن ملحوظ نگردد در اين صورت اصل برائت يا اشتغال يا تخيير جارى مىشود .
پس مجراى قاعدهء استصحاب شك طارى بر يقين سابق و مجراى اصل برائت و اشتغال و تخيير شك ابتدائى است .
شك ابتدائى گاهى در حكم حاصل مىشود و زمانى در موضوع .
اگر در حكم پديد آيد در اين صورت شبههء حاصله را شبههء حكميه گويند و اگر در موضوع پديد آيد در اين صورت شبهه را شبههء موضوعيه خوانند .
مثلا شك در اينكه حكم مترتب بر فقاع حرمت است يا اباحه ؟ شبهه حكميه است ولى شك در اينكه مايع موجود در اناء حاضر فقاع است يا ماء مطلق ؟ شبهه موضوعيه مىباشد .
شبهه حكميه يا از فقدان نص ناشى ميگردد يا از اجمال نص و يا از تعارض نصين .
مثلا شك در حرمت فقاع يا از اين جهت حاصل مىشود كه نص معتبرى كه دلالت بر حرمت آن بنمايد وارد نشده و يا نصى كه وارد شده مجمل و قابل توجيه بوجوه متعدده است و يا اينكه دو يا چندين نص متعارض وارد شده كه يكى از آنها مثلا دال بر حرمت و ديگرى دال بر كراهت و سومى دال بر اباحه مىباشد . ولى شبههء موضوعيه فقط از اشتباه حواس ظاهريه و باطنيه بوجود مىآيد مثلا شك در اينكه مايع حاضر فقاع است .
يا مايع ديگر ؟ از خطاى باصره و يا شك در اينكه فريضهء فوت شده فريضهء عصر است يا ظهر ؟ از اشتباه حافظه حاصل مىشود .
در شبههء حكميّه حاصله از شك ابتدائى سه حالت تصور مىشود :
1 - شك بين حرمت و غير وجوب 2 - شك بين وجوب و غير حرمت 3 - شك بين وجوب و حرمت الف - اگر يك طرف شك حكم تحريمى و طرف ديگر آن حكم غير وجوبى باشد يعنى معلوم نشود كه حكم مسألهء مبتلى بها حرمت است يا كراهت - حرمت است يا اباحه - حرمت است يا استحباب ، در اين صورت بنا بر عقيده اصوليين اصل برائت جارى شده و بعدم حرمت بنا گذارده مىشود ولى بنا بعقيده اخباريين عمل به احتياط شده و از ارتكاب آن اجتناب مىشود .
ب - اگر يك طرف شك حكم ايجابى و طرف ديگر آن حكم غير تحريمى ( اعم از كراهت - اباحه - استحباب ) باشد در اين صورت اجماعا يعنى هم بعقيدهء اصوليين و هم بعقيدهء جمهور اخباريون اصل برائت جارى شده و بعدم وجوب حكم مىشود .
ج - اگر يك طرف شك حكم ايجابى و طرف ديگر آن حكم تحريمى باشد در اين صورت اگر منشأ آن فقدان نص و يا اجمال نص باشد باز بعقيدهء هر دو فريق
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٢٢٥