تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
معتزله در باب توغل زياده از حد در عقل و توجه به مسائل فلسفى در باب توجيهات احكام . ( از ملل و نحل ص 41 )

اشِعَّهء بَرْزَخِيّه

- ( اصطلاح اشراقى ) اشعهء انوار و اجسام و اجرام مانند نور خورشيد را اشعهء برزخيه گويند . ( حكمة الاشراق ص 141 )

اشْفاق

- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از دوام حذر است كه مقرون به ترحم باشد و آن يا بر نفس خود است و يا بر غير : اشفاق بر غير را خليقه گويند و اشفاق بر نفس يا از جهت فساد اخلاق است و يا از جهت فساد افعال : فساد اخلاق بمخالفت با حق است و فساد افعال ، اخلال بر شرائط صحت عمل است . ( شرح منازل ص 43 )

اشْكالِ ارْبَعَه

- ( اصطلاح منطق ) در تحت عنوان كلمهء قياس بيان خواهد شد كه قياس عبارت از قول و گفتارى است كه مركب از دو مقدمه باشد كه بالالزام منتج نتيجه خاص باشد مانند « عالم متغير است . هر متغيرى حادث است كه نتيجه ميدهد عالم حادث است » . مقدمه اول را صغرى و مقدمه دوم را كبرى گويند و ناچار هر يك از دو مقدمه را موضوع و محمول است كه موضوع و محمول در هر كدام مكرر است چنان كه « متغير » در صغرى و كبراى قياس فوق تكرار شده است مكرر در دو مقدمه را حد وسط يا اوسط گويند و آن اگر محمول در صغرى و موضوع در كبرى باشد شكل اول گويند و اگر به عكس موضوع در صغرى و محمول در كبرى باشد شكل چهارم گويند و اگر موضوع در هر دو باشد شكل دوم و اگر محمول در هر دو باشد شكل سوم كه هر يك را شرائط خاصى است از لحاظ كميت و كيفيت تا منتج نتيجه باشد . ( اساس الاقتباس ص 191 )

اشْمام

- ( اصطلاح ادبى ) اشمام نزد قراء و نحويان عبارت از اشارت به حركت بدون تصويت باشد و آن باشد كه دو لب را بر صورت خود قرار داده و كسره را بضمه مايل كرده و بعد از او بياء ساكنه مايل نمايد مانند « قيل » و « بيع » .

اشْياء بَسِيْطَة

- ( اصطلاح فلسفى ) اشياء بسيطه يعنى موجودات بسيط و مراد از بسائط گاه عناصرى است در حال خلوص و محوضت و گاه عقول و نفوس است و گاه اجزاء لا ينجزى است . و گاه اطلاق بر صور عقليه شده است و اشياء مركبه در مقابل بر صور جسمانيه اطلاق شده است . ( اسفار ج 2 ص 173 و رجوع شود به بسيط )

اشْياء ثُلاثِىّ

- ( اصطلاح فلسفى ) فيثاغورثيان مسألهء اعداد را مورد توجه قرار داده و اساس كار آنها در توجيه موجودات عالم بر اعداد بوده است و از اين جهت هر يك از مسائل علمى و اخلاقى را نمودار عددى و مرتبتى از اعداد ميدانستند و گفته‌اند « طبيعة الموجودات بحسب طبيعة الاعداد فمن عرف العدد و احكامه و طبيعته و اجناسه و انواعه و