فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ »
كه اشتراء استعارت شده است براى استبدال كه مستعار له است و ربح و تجارت از ملايمات مستعار منهاند ( از مختصر المعانى ص 158 - نخبه ص 16 ) .
اسْتِعارَهء مُصَرّحَة
- ( اصطلاح ادبى ) آن باشد كه مشبه ذكر و مشبه به با مستعار له مذكور نباشد مانند « رأيت اسدا فى الحمام » كه استعارهء تحقيقى هم گويند . رجوع باستعارت و ( نخبه ص 17 - دستور ج 1 ص 105 ) شود .
اسْتِعارَهء مُطْلَقَة
- ( اصطلاح ادبى ) استعارت مطلقه آن باشد كه مستعار له و منه مقترن نباشد بامرى كه ملائم با او است .
مانند « عندى اسد » ( از دستور ج 1 ص 106 - نخبه ص 16 - مختصر المعانى ص 157 - مطول ص 321 ) .
اسْتِعارَهء مُكَنِيّة
- رجوع باستعارت بكنايه شود .
اسْتِعارَهء وِفاقِيّه
- ( اصطلاح ادبى ) در صورتى استعاره را وفاقيه گويند كه جمع طرفين آن در يك چيز ممكن باشد مانند
« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ »
رجوع باستعارت و ( مطول ص 311 - مختصر ص 152 نخبه ص 12 ) شود .
اسْتِعانَت
- از اصطلاحات بديع است و تضمين بيت غير باشد تا از آن كمك گيرد براى اتمام مرادش رجوع به تضمين و ( كشاف ج 2 ص 1073 ) شود .
اسْتِعْداد
- ( اصطلاح فلسفى ) استعداد عبارت از كيفيتى است در مستعد كه مبدأ تكامل مستعد است به طرف كمال ممكن و در موجودات مختلف بر حسب مراتب اختلاف آنها از لحاظ شدت و ضعف متفاوت است .
موجودات عالم كلا بر حسب استعدادات متعاقبهء غير متناهيه در تكامل بوده و از نقص بكمال ميگرايند .
ابن رشد گويد « و هذه الاستعدادات هى تابعة للكيفيات الجوهرية » وى استعدادات را از امور تابعه كيفيات جوهريه ميداند و آنها را ذاتا از اعدام ميشمارد .
( تفسير ص 608 ) خواجه طوسى گويد : استعداد يكى از كيفيات است و آن چنان بود كه چون چيزى در موضوعى به قوت بود و طرف حصول و لا حصول را ترجيحى نه بعد از آنكه يك طرف را استعدادى حاصل آيد كه مقتضى رجحان آن طرف باشد و لا محاله آن استعداد هيئتى باشد در موضوع مانند صلابت كه در جسم قوت باشد و مانند هيآت انفعالى مانند ممراض و لين كه لاقوت خوانند .
( اساس الاقتباس ص 44 ) در كشاف است كه استعداد عبارت از چيزى است كه حاصل مىشود براى چيزى بواسطهء تحقق بعضى از اسباب و شرائط و ارتفاع بعضى از موانع .
صاحب مواقف گويد كيفيات استعداديه يا استعداد نحوه قبول و انفعال است كه ضعف و لا قوت گويند و يا استعداد به طرف رفع .