تأثير و تأثر و فعل و انفعال اجسام علوى با عناصر اربعه كه محصل مواليد است آمده است و لكن اطلاق آن اغلب بمعنى همان تركيبات و امتزاج عناصر است .
( شفا ج 1 ص 214 )
ازَل
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء ازل در لغت يعنى بدون اول ازلى يعنى آنچه اولى ندارد و يا آنچه وجودش دائم و مستمر است در طرف گذشته و در زمانهاى مقدر غير متناهى . ( دستور ج 1 ص 79 ) مير داماد گويد : وجود ازلى مخصوص اشيائى است كه در امتداد زمان مسبوق به زمان و حركتى نباشد و در مقابل آن ابديت زمانى است يعنى چيزى كه وجود آن زمانى متأخر نداشته باشد و ازليت سرمديه وجود مبدأ المبادى است .
( قبسات ص 116 ) ناصر خسرو گويد : « و ازل اثبات وحدت خدايست و ازلى آنست كه وجود او را علت نيست بلكه موجود است بىعلتى و بر ضد اين صفت محدث است و محدث آنست كه مر وجود او را علت است » .
و باز گويد : « ازل اثبات وحدت خدايست كه عقل را همى بدان بازيابد خواندن و ازليت آن معنى كه ازلى را ثبوت از او است و آن ابداعست و آنكه ميان ازل و ازليت و ازلى فرق نداند كردن اين معنى را اندر نيابد » .
( زاد المسافرين ص 195 و از 144 و از جامع الحكمتين ص 188 ) .
بابا افضل گويد : و بىآغازيش را ازل خوانند . ( مصنفات ج 1 رساله 3 ص 80 و رجوع شود به تفسير ما بعد الطبيعه ابن رشد ص 239 ) .
در لمع است كه ازل بمعنى قدم است و ازليت مخصوص خداوند است و ازل نامى از نامهاى خداست و ازليت صفتى از صفات اوست و آنچه را اول نيست ازلى گويند چنان كه ابدى چيزى است كه او را آخر نباشد .
( لمع ص 364 ) و در اصطلاحات صوفيه است كه ازل امتداد فيض را گويند از مطلق معنى و ظهور ذات احديت است در مجالى اسماء بر وجهى كه مسبوق بمادت و مدت نباشد .
( اصطلاحات صوفيه خطى ثبت 326 ) امور ازلى عقول و نفوس را گويند .
( تهافت التهافت ص 36 و 198 ) و بالاخره ازل بمعنى قدم است و ازليت مخصوص خداوند است ، و ازل نامى از نامهاى خداست و ازليت صفتى از صفات اوست و آنچه را اول نيست ازل گويند چنان كه ، ابدى چيزى است كه او را آخر نباشد .
در اصطلاحات صوفيه است كه ازل امتداد فيض را گويد از مطلق معنى و ظهور ذات احديت در مجالى اسماء بر وجهى كه مسبوق بر ماده و مدت نباشد .
( لمع ص 364 ) .
و ازل آزال عبارت از امتداد ظهور معنى است با صور اسماء و صفات به اعتبار سقوط اضافات .
ازْمنهء ارْبَعَة
- ( اصطلاح هيوى و