و افعال خود را بر بعضى ديگر ترجيح ميدهد و بر حسب دواعى خاصى كه حاصل ميگردد بعضى از كارها را بر بعضى ديگر ترجيح ميدهد و همانطور كه اشاره شد اختيار تابع علم است .
خواجه طوسى گويد : اختيار مرادف با قدرت است و امرى است كه مبدأ فعل و ترك مىباشد .
و بالجمله مختار به كسى ميگويند كه از روى علم و ميل و ارادهء جازم فعلى را انجام ميدهد و بديهى است كه اين حالت و امر مخصوص انسان عالم شاعر است و بنا بر اين اعمالى كه بر حسب عادت از اشخاص سرميزند اختيارى نيست و همچنين افعال و حركات غريزى موجودات نيز از روى اختيار نخواهد بود و اعمال و حركات سفها و ديوانگان نيز اختيارى نيست .
بعضى اختيار و اراده را از جهت همبستگى خاصى كه ميان آن دو هست با يكديگر اشتباه كردهاند در صورتى كه اراده را از مقدمات اختيار بايد به حساب آورد نه خود اختيار .
در اينكه افعال و اعمال غير عادى و غير غريزى انسان عالم شاعر آيا تحت اراده و اختيار اوست يا نه و آيا انسان در كليهء اعمال و حركات خود مجبول و مجبور است يا نه بحث جداگانهايست كه در زير عنوان كلمهء جبر بدان اشاره خواهد شد .
( از دستور ج 1 ص 58 - اسفار ج 1 ص 165 - كشف المراد ص 135 ) جامى گويد :
اى مكاشف شده بسر قدر * پردهء جد و اجتهاد مدر
بگذر از خويش ، در خداى گريز * بگسل از خويش ، در خداى آويز
گر چه تو ز اختيار مأمورى * ليك در اختيار مجبورى
بين در اين كارگاه و هم و خيال * خويش را در مجالى افعال
قالبى ز اختيار خود عارى * گشته افعال حق بر او جارى .
مولانا جلال الدين رومى در مقام بيان اختيار و جبر در موارد مختلف سخن گفته است و تعبيرات مختلفى كرده است و در ضمن مثالهاى مختلف موضوع را روشن كرده است .
اختيار آمد عبادت را نمك * دور ميگردد بناخواه اين فلك
گردش او را نه اجر و نى عقاب * كاختيار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبح آمدند * نيست آن تسبيح جبرى سودمند
زانكه كرمنا شد آدم ز اختيار * نيم زنبور عسل شد نيم مار
مؤمنان كان عسل زنبوروار * كافران خود كان زهرى همچو مار
در جهان اين مدح و شاباش و زهى * ز اختيارست و حفاظ و آگهى
جمله رندان چونكه در زندان روند * متقى و زاهد و حق خوان شوند
چونكه قدرت رفت كاسد شد عمل * همين كه تا سرمايه نستاند اجل