تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله جوديه ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
عسل معجون كند و در پاره كتان پيچد و در آنجا نهد گوشت را دفع كند - هر كه ترخون « 1 » در بن دندان مالد دفع خون آمدن از دندان او بكند - و اگر بشپر « 2 » تازه مضمضه كند دفع خون آمدن بن دندان بكند - و اگر ترخون بخايد بوى بد از دهان رفع كند - و اگر زرنيخ « 3 » سرخ در دهان گيرد بوى دهان خوش كند - هر كه را خوره « 4 » دندان بود برگ شفتالو خشك كند و بكوبد و در دهان نگاه دارد خوره رفع كند - و اگر ترب بجوشاند و با عسل بخورد دفع بلغم « 5 » و آب رفتن دهن بكند .
هامش
( 1 ) - ترخون يا ترخوانه يا طرخون فرانسه آنAche - EstragonياEstragon Serpentineاست . ( 2 ) - ممكن است منظور پول مسى نو باشد ؟ ! امّا تصور ميرود كاتب را در اين كلمه اشتباهى رخ داده است و بيشتر به نظر ميرسد ( لفظ ) بسر يا خرماى نارس باشد چرا كه خرماى كال قابض است - « صاحب مخزن الادويه گويد » بسر بضم باء و سكون سين و راء مهملين ماهيت آن غوره خرماست كه زرد و مايل بشيرينى شده باشد - صفحه 140 مخزن الادويه چاپ بمبئى سال 1273 هجرى قمرى » - بسدّ بضم با و فتح سين مشدد بيخ مرجان است كه قابض مىباشد . ( 3 ) - زرنيخ بر دو قسم است زرنيخ سرخ يا پرتو سولفور دارسنيكProtosulfure d'Arsenicو زرنيخ زرد يا سز كوى سولفوردار سنيكSesquisulfure d'Arsenic. ( 4 ) - خوره دندان مقصودCarie dentaireدرجه آخر است اما كلمه شانكرChancreو يا باصطلاح طب دوران ناصر الدين شاه كه به « تقرح صلب كوفتى » ترجمه گرديده است اگر كم عمق باشد به خوره و اگر عمق آن زياد و با سرعت پيش روى نمايد خوره آكله ميگفتند و درمانى كه در آن دوره به كار ميبردند پمادى از زرنيخ به نسبت 1 تا 2 قسمت زرنيخ روى 50 قسمت چربى بوده است . ( 5 ) - قدما رطوبات بدن را چهار ميدانستند : الف ) خونSangب ) بلغم) Phlegme ) Pituite (پ ) صفراBileت ) سوداArtabile.
رساله جوديه ( فارسى ) — صفحة 10 | أبو علي سينا